×

.

نسخه ی تعزیه ی حر

تعزیه حر

شبیه‌خوانان به ترتیب ورود:
ابن زیاد
خطیب
حر
ابن سعد
هاتف
شمر
امام حسین (ع)
حضرت عباس (ع)
حضرت علی‌اکبر (ع)
حضرت زینب (ع)
حضرت سکینه (ع)
ظهیر
مصعب
پسر حر (ع)

ابن زیاد:
ای اهل کوفه چرخ به کام یزید شد
شکر خدا که دولت او بر مزید شد
مسلم خروج کرد سرش را به باد داد
هانی برای بیعت مسلم شهید شد
هر کس کند مخالفت به بیعت یزید
نامش ز روی سطح زمین ناپدید شد
هر کس کند متابعت شاه کامکار
نزد خدا و خلق خدا روسفید شد

خطیب:
ای اهل کوفه پیر و جوان جمله بنگرید
آورده‌ایم خبر به شما حکم بر عبید
او والی است کوفه و اطراف کوفه را
ابن زیاد را حکومت دارالخلافه را
هر کس کند اطاعت سلطان کامکار
البته می‌شود به جهان میر و نامدار
هر کس کند قبول حسین و امامتش
گردد به دهر خوار و شود خاک بر سرش

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که دور فلک شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
خطاب من به تو ای قاصد نکو منظر
بگو به من چه نوشته است اندر این محضر

خطیب:
بدان امیر فرستاده شاه خطه شام
چهار بقچه خلعت به احترام تمام
یکی برای تو و دیگر ایا سرور
برای حر ریاحی سپهبد لشگر
یکی دیگر بود از ابن سعد کینه شعار
یکی دیگر بود از شمر مرتد غدار
بپوش خلعت خود را تو با دل شادان
دیگر تو خلعت هر یک به صاحبش برسان

ابن زیاد:
ساقی بریز می و مطرب بزن نوا
خوش خوان بخوان، بخوان که جهان شد به کام ما
خیزید و یک دو ساغر مینا بیاورید
مینا به کار ناید و صهبا بیاورید
مینا به کار ناید و کشتی کنید پر
کشتی کفاف ندهد دریا بیاورید
ای مجمع عرب همگی مستمع شوید
حکمی رسیده است ز شاه جهان یزید
آید حسین ز شهر مدینه سوی عراق
باید به کشتنش بنمایید اتفاق
مضمونش این بود که همه قوم محتشم
باید که راه تنگ بگیرید از کرم
یا بیعت یزید نماید کنون قبول
یا تغی کین کشید به پرورده بتول
کنون بیا به برم ای خطیب نیک کلام
بگو چه نکته نوشته است اندر این ایام
مرحبا این خطیب نیک کلام
گیر از من تو زود این انعام
زود بر خوان تو حکم سلطان را
کن بیان حکم هادی فرمان را

خطیب:
مستمع باشید خلق کوفه یکسر خاص و عام
تا بخوانم بهرتان فرمان شهنشه تمام
این نوشته آن یکی نامه که بی‌چون و چرا
کرده‌ام در کوفه من والی عبیدالله را
هر که پیچد سر ز حکمش می‌دهم جانش بباد
آتش سوزان زنم بر خانمانش از عناد
لاجرم هر کس که گردد طالب رفتار او
کرده راضی خاطر شه را بسی کردار او
بدان امیر نوشته است شاه خطه شام
یکی رقم به تو با احترام‌های تمام
حکومت است عبید زیاد در کوفه
به خلق کوفه عیان و رفعت و جلال تمام
حکومت ختن را همان خجسته سیر
عطا نموده به حر دلیر نام‌آور
حکومت ری و جرجان به ابن سعد شریر
سپاه موصل و کرکوک را به شمر دلیر
روانه کن همه را با سپاه بی‌حد و مر
دو راه تنگ بگیرند به آن شه با فر

ابن زیاد:
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن که کام جهان شه به کام ما
ساقی نقاب ز رخ خاتون جم بگیر
افتاده است سکه دولت به نام ما
طبال طبل کوب، مغنی بزن نوا
که آورده‌اند سر خط خون امام ما
یاران کجاست حر سرافراز شیرگیر
یاران کجاست حر که نباشد ورا نظیر
گویید بی‌مضایقه آید به محفلم
شاید از او گشوده شود عقده دلم

حر:
هان ای امیر در برت این لحظه حاضرم
لیکن ندانم از چه ره افسرده خاطرم
باشد سه چهار روز که هر لحظه می‌تپد
بی‌اختیار این دل غمدیده در برم
گر مطالبی بود بنما زودتر عیان
شاید دهد جلای به قلم مکدرم

ابن زیاد:
قلیان برای حر دلاور بیاورید
چایی برای او ز سماور بیاورید
ای حر رسیده است ز شام این زمان نوید
آورده‌اند نامه برای من از یزید
مضمونش این بود که حسین آید از حجاز
سوی عراق با حرم آن شاه سرفراز
شورش فکنده است به روی زمین که من
هستم امام خلق به آیین ذوالمنن
بگزین یکی سپهبد کار آزموده‌ای
ز ابطال دهر گوی سعادت ربوده‌ای
با لشگر گران همه خونخوار و جنگجو
تعیین نما سوی شهنشاه کنند روی
آن پردلی که می‌کند این امر را تمام
باشد تیول وی خوی و تبریز والسلام
ای حر معین است که هستی تو در عرب
هم صاحب قبیله و هم صاحب نصب
دشمن‌کش و سپاه‌کش شیر اوژنی
روز نبرد صبد چه قباد و تهمتنی
این امر را به حکم یزید اختیار کن
برخیز آهوان حرم را شکار کن
شوشتر که همه بهترین ملک عالم است
از ملک خود شمار که بهرت مسلم است

حر:
بشنیدم ای امیر همه گفته‌های تو
من هم بر آن سرم که بجویم رضای تو
فرمان تو است آن که من ای خسرو جهان
رو آورم به جانب آن شاه انس و جان
از بهر این عمل چه مرا کردی اختیار
خلوت‌نما دمی که نهان گویمت جواب

ابن زیاد:
برخیز که جانب خلوت کنیم رو
با یکدیگر دمی بناییم گفتگو
هر یک به عقل خویش کنیم استخاره‌آی
از بهر این مقدمه جوییم چاره‌ای

حر:
هان ای امیر گوش به من دار یک زمان
تا گویمت نتیجه این کار را عیان
گفتی مه مدینه برون آمد از حجاز
همراه عون و جعفر و عباس رزم ساز
من با سپاه کوفی و شامی به عزم جنگ
رو آوریم جانب آن شاه بی‌درنگ
هر جا به وی رسم حرمش را کنم اسیر
اقوام و اقرباش کنم جمله دستگیر
این کار نیست در خور ما و سپاه ما
بازیچه نیست جنگ به اولاد مصطفی
آنها ز نسل اسدالله غالبند
در روز رزم همچو هژبران سالبند
عباس اگر به رخش سعادت شود سوار
رو آورد به لشگر جرار بی‌شمار
از صولت و صلابت آن میر محترم
لشگر کند چه گله گوران ز شیر رم
از یک نهیب و نعره الله اکبری
نه لشگری به جا، نه سپهدار لشگری
فرزند ارجمند حسین نامش اکبر است
شبه محمد است به وقت چه حیدر است
آرد اگر به گرز گران آن جناب دست
بر فوج فوج لشگر ما آورد شکست
قاسم نهال نوگل بستان مجتبی
در روز رزم یکه سواریست لافتا (فتی)
آرد اگر به نیزه دل دوز عیون، دست
از جمله‌ای به لشگر ما آورد شکست
بنهد اگر حسین به عقاب سمند زین
شمشیر برکشد ز پی قتل مشرکین
سرهای پر دلان همه افتد به روی خاک
تنهای کودکان شود از بیم چاک چاک
این رزم را تو سهل مدان و مختصر مگیر
این رزم مشکل است و خطرناک ای امیر
هستی بر یزید تو چون صاحب احترام
این چنگ را به صلح مبدل نما تمام

ابن زیاد:
ای حر ز گفتگوی تو آزرده شد دلم
شد صعب‌تر از این سخنان حل مشکلم
من داشتم گمان که تو از فرط پر دلی
بی‌معذرت زنی به کمر دامن یلی
از ظلم و کینه آل علی را کنی تمام
گردی به جاه و مرتبه مشهور خاص و عام
لیکن به باره تو غلط بود این گمان
زیرا که گشته‌ایم به غم و غصه توأمان
اکنون که خوف برده ز کف اختیار تو
مأیوس گشتم از تو و از کارزار تو
زین ادعای بیهده کوتاه کن سخن
دیگر دم از شجاعت و مردانگی مزن

حر:
یابن زیاد نیست مرا خوفی از جدال
همانند روز عید بود نزد من قتال
لیکن کسی که در دو جهان رهنما بود
در رتبه گوشواره عرش علی بود
جدش بود محمد و بابش بود علی
زهراست مادرش به جهان دختر نبی
این امر را چگونه کنم اختیار من
برگو چگونه تیغ کشم بر شه زمن
با او نبرد و حرب نمودن بسی خطاست
هر کس به او ستیزه کند زاده زناست
این امر را تو سهل مدان مختصر مگیر
بگذر ز من تو دست بدار ایها الامیر
بگذر از این اراده که دارای تو در نظر
برپا مکن تو فتنه که راهی‌ست پر خطر

ابن زیاد:
ای شیر صولتان که به هنگام کارزار
هر یک عنان ربوده ز گردان روزگار
از صولت شماست که در عرصه نبود
شاهنشهی برای یزید است برقرار
بنوشته است نامه‌ای اکنون یزید دون
از پر دلان عرصه میدان کارزار
باشد امیر آن که رود سوی کربلا
راس حسین جدا کند از تیغ آبدار

ابن سعد:
بردی از این سخن ز دل جملگی قرار
ما را به نور چشم پیمبر بود چه کار
ابن زیاد هر چه تو فرمان دهی رواست
لیکن به جنگ زاده حیدر کجا رواست
کی تیغ می‌کشد به رخ انور حسین
کی می‌تواند آن که کند خاطرش فگار
بازیچه نیست کشتن اولاد مصطفی
زین گفتگو گذر تو ایا شوم بی‌حیا
جز کشتن حسین هر آن امر دیگری
سازی به حق قیام کنم ای ستم شعار

ابن زیاد:
فرمان چند کرده رقم خسرو زمان
هر یک به نام شهری ایا مهتر جهان
بازیچه نیست حکم یزید است ابن سعد
باشد هر آنچه مصلحت کن برم عیان

ابن سعد:
ای آنکه هست بر تو نظام دلاوران
از کار خویش مانده‌ام آشفته من بدان
نگذشته مدتی ز وفات محمدی
این دم به قتل نوگل او بسته‌ام میان
انصاف ده چه سان به حسین تیغ برکشم
گیرم شهید کینه کنی اکبر جوان
فردا جواب ختم رسولان چه می‌دهی
در نزد جد و باب و خداوند انس و جان
باری ز شمه‌ای که رقم کرده در برت
از نام هر یکی به برم یک به یک بخوان

ابن زیاد:
یابن سعد آن چه در این حکم و در این فرمان‌ست
بصره و موصل و کرکوک و ری و جرجان‌ست
هر که در دل هوس حب ریاست دارد
بی‌تکلم یکی از پنج رقم بردارد
عهده قتل حسین باز به گردن گیرد
برود از ره کین راه به دشمن گیرد

ابن سعد:
گرچه این کار مرا خوار به محشر دارد
خجل اندر بر زهرا و پیمبر دارد
لیک هر کس که بود طالب اسباب جهان
دست از ملت و از دین جهان بردارد
نام ری بردی و از دین برونم کردی
گر بگویم ز من این قول که باور دارد
رقم سلطنت ری بده اینک تو ببین
کیست بر قتل حسین دست به خنجر دارد
نایب سلطنتم کن که ز جورم زهرا
معجر نیلی از این واقعه بر سر دارد

ابن زیاد:
ای حر نامور تو به نام‌آوران قوم
کمتر نئی به دهر تو از پردلان قوم
از چه نشسته‌ای خموش ای عزیز من
خنجر بکش به خنجر آب آوران قوم
بر بند آب را به رخ خسرو جهان
تا نام تو به دهر شود از سروران قوم

حر:
ای میر با نظام توای کاردان قوم
از دل ذلیل دهر همه مهتران قوم
بنشسته‌ام خموش ز تعبیر روزگار
هر لحظه طرح نو رسد از یاوران قوم
حیران و واله غرق محیط فکارتم
غواص‌وار غوطه خورم در میان قوم
این کار نیست در خور من ایها الامیر
بگزین یکی سپهبدی از سروران قوم

ابن زیاد:
ای حر مکن تو وحشت و کم اضطراب کن
خود را به یاد خلعت شه کامیاب کن
خوش ساعتی است جمله بپوشان به تن زره
در نزد خلق جلوه چه افراسیاب کن
فرزند حر بیا که دهم خلعت تو را
در این سفر حمایت احوال باب کن
مصعب بپوش خلعت و بر جنگ دلیر
کتف زنان کبود ز چوب و طناب کن
ای میر آخور از همه اسبان تیزرو
آهو روش چهار فرس انتخاب کن
گلگون و نیله و کهر و دیگری سمند
از یال تا به دم همه پرپیچ و تاب کن
گلگون برای حر که سپهدار لشگر است
زین و یراق برزن و چون آفتاب کن
چون شمر رخت ماتمیان را کشد به نیل
آن اسب نیله‌اش تو به زیر رکاب کن
از بهر مصعب آنکه نظیرش به دهر نیست
اسب کهر لجام بنه ماه‌تاب کن
از بهر ابن سعد تو اسب سمند را
آور به زیر زین به زودی شتاب کن
ای حر تو کم هراس و کم اضطراب کن
رزمی چو رستمانه و افراسیاب کن
چون روبرو شدی به حسین وقت گفتگو
آهسته نی، درشت سوال و جواب کن
خلعت برای حر دلاور بیاورید
شال و قبا و خنجر و اسپر بیاورید

حر:
حمد خداوندگار راحم قدوس
تحفه و صلوات بر محمد مبعوث
چند خورم زین جدال غصه و افسوس
مطرب حربی برآر زلزله از کوس
بهر محمد فریضه آمده صلوات
شاهد مدح علی‌ست چند از آیات
جمله ثنا خوان او جماد و نباتات
بضعه احمد به پیشش آمده مأنوس
مطرب حربی برآر زلزله از کوس
ای زره تنگ حلقه در بر من باش
حافظ جان در بدن، تو بر تن من باش
گر رسد عباس به جنگ یاور من باش
دانه این حلقه‌هات من بزنم بوس
مطرب حربی برآر غلغله از کوس
مغفر زرین تو دفع خصم نمایی
باب فتوحات بر رخم بگشایی
دفع مخاصم تو از سر بنمایی
من نهمت بر سرم چو افسر کاووس
مطرب حربی برآر غلغله از کوس
تیغ مرصع توری که در صف هیجا
خون بخوری جای آب از تن اعداء
رأس یلان بر یلان بر زمین چو صخره شماع
از تو درافتد در او معلق معکوس
مطرب حربی برآر غلغله از کوس
ای تو سپر ای به تن مهین مدور
حافظ و مستحفظی به شخص هنرور
کتف بیندازمت چه نقش مصور
تا به تماشا رسد تهمتن و هم طوس
مطرب حربی برآى زلزله از کوس
ای فرس بادپا تو رخش تکاور
شو چه کمک در میان خون تو شناور
گرم به رفتن برو چه رفتن طاووس
مطرب حربی برآر غلغله از کوس
یارب گواه باش که از دل نمی‌روم
راضی به قتل سبط پیمبر نمی‌شوم
یارب چه سان به روی حسین تیغ برکشم
دستم بریده باد اگر تیغ برگشم
حر کجا و دشمنی آل مصطفی کجا
گویم چه در جواب بر خیره‌النساء
لیکن چه چاره حکم یزید دغاست این
ناچار رفتنم، ذمی حرب شاه دین

هاتف:
ای حر خورشید رو تعجیل کن تعجیل کن
ای دلیر کامجو تعجیل کن تعجیل کن
زود رو در خدمت شاه شهید
ای دلیر کامجو تعجیل کن تعجیل کن

حر:
می‌روی ای حر که بندی آب بر آل رسول
در میان جنت و دوزخ یکی را کن قبول
هاتفی گوید ز مابین زمین و آسمان
خوش به حالت حر روانی جانب باغ جنان

هاتف:
خدمت سلطان مظلومان حسین
زودتر خود را رسان ای نور عین
روی در جنت نما ای باوفا
جمله شادانند از بهر شما

حر:
نمی‌دانم چه حکمت باشد از بهر من ای داور
کمر بستم پی قتل حسین فرزند پیغمبر
دمادم می‌رسد مژده مرا از عالم بالا
اگر صد جان مرا باشد کنم ایثار آن مولا
ولیکن طبل بنوازید تا گردد حسین آگاه
اگر چه مژده می‌آید مرا بر جنت الماوا

ابن زیاد:
ای ابن سعد نیز تو با جمله یاوران
سردار این سپاه تو را کرده‌ام بدان
باید چنان تو تنگ بگیری به کارزار
شاید ز راه ظلم کند بیعت اختیار
این خلعت از یزید به تو می‌دهم بدان
باید سر حسین نمایی تو بر سنان

ابن سعد:
کنون قتل حسین از جان و دل در کار می‌بندم
ز بهر ملک ری کافر شوم زنار می‌بندم
بزن طبل بر طبل و برآور صوت طبلان را
که امروز بر لشگر سپهسالار می‌گردم

ابن زیاد:
ایا شیر بیابان بلا ای شمر ذالجوشن
غضب آلوده سردار سپاه ای مرد شیرافکن
عجب خاموش بنشستی مگر خوفت به دل آمد
ز زور بازوی سردار نسل شاه خیبر کن
زمانی همچو سرداران تو دستت را بزن بالا
برای قتل شاه دین بزن اندر کمر دامن
چه داری در نظر ای شمر مردود ستم گستر
نما این راز را افشا برم ای ظالم پر فن

شمر:
ز خون آل حیدر گر نسازم دشت را گلشن
عبث خوانند در عالم مرا شمر ابن ذالجوشن
تمام آل احمد را به دشت کربلا از کین
بریزم از دم تیغ ستم من خونشان از تن
منم آن کس که اندازم ز پشت زین به روی خاک
تن پاکی که پروردیش زهرا بر سر دامن
منم آن کس که سازم غرق خون از تیغ خون ریزم
منم آن کس که اکبر را بدرم مثل روئین تن
اگر باشد سلیمان جهان هم رزمم در میدان
ربایم از سر زینش چه آن گردان روئین‌تن

ابن زیاد:
چیست منظورت بگو ای صاحب تیغ و سنین

شمر:
عزم آن دارم که بندم آب بر روی حسین

ابن زیاد:
غیر از اینت چیست منظور ای دلیر جنگجو

شمر:
در رسیدن تیر بارانش کنم از چارسو

ابن زیاد:
فکر دیگر چیست با من بازگو ای پر جفا

شمر:
دست عباس علی را سازم از پیکر جدا

ابن زیاد:
مطلب دیگر چه می‌باشد مکن از من نهان

شمر:
جسم اکبر را ز خنجر می‌کنم در خون تپان

ابن زیاد:
دیگرت مطلب چه باشد بازگو ای کامکار

شمر:
عیش قاسم را عزا سازم که ماند یادگار

ابن زیاد:
آشکارا کن تو منظور خودت ای محترم

شمر:
حلق اصغر را ز پیکان بلا از هم درم

ابن زیاد:
بازگو دیگر چه منظوری‌ست اندر سر تو را

شمر:
با دم خنجر حسین را سر ببرم از قفا

ابن زیاد:
بعد قتل سبط پیغمبر چه داری در خیال

شمر:
جسم او را با شمر اسبان نمایم پایمال

ابن زیاد:
بعد از اینت چیست منظور ای تبه کار لعین

شمر:
خیمه را ویران کنم بر فرق زین‌العابدین

ابن زیاد:
با سکینه دختر او پس چه‌ها خواهی نمود

شمر:
ای امیر از ضرب سیلی می‌کنم رویش کبود

ابن زیاد:
مرحبا بر تو ایا شمر ستمکار شدید
مرحبا بر تو ایا دشمن آل حیدر
کمر قتل حسین را تو ببندی به میان
بشو این دم تو روان با سپه بی‌حد و مر
رقم ملک ری و خلعت نیکو بستان
لایق خدمت تو هست همین خلعت زر

شمر:
امشب ز ساغر می ساقی شراب خور
بر دولت یزید شده کامکار شمر
ساقی بریز باده گلگون به جام ما
مطرب بزن چغانه که شد بخت یار شمر
پوشم به تن زره که مرا آمده غرور
بندد کمر به قتل شه دین شعار شمر
ای خود زرنگار درخشنده چوی شوی
شایسته‌ای به تارک خورشیدوار شمر
احسنت بر تو ای خنجر خونریز نابکار
جان‌های پردلان ز تو گردد شکار شمر
پوشم به پای چکمه که دارم سر سفر
شاید فتد به کرببلا رهگذار شمر
بر پای چکمه تا شکنم سینه حسین
ای بخت واژگون دل امیدوار شمر
طبال بهر رفتن ما اضطراب کن
از های و هوی طبل جهان را خراب کن
ای تیغ بی‌دریغ تو در دشت کربلا
از خون حلق تازه جوانان خضاب کن
طبال طبل کوچ بزن بهر رفتنم
عزت برای ماست ز ما اجتناب کن

امام حسین:
ما را زمانه خوانده به مهمان کربلا
رو کرده‌ایم سوی بیابان کربلا
بر ما ز راه ظلم اجل هم عنان شده
تا وعده‌گاه ما صف میدان کربلا

حضرت عباس:
ما می‌رویم جمله به میهمانی ای فلک
آن میهمانی که تو میدانی ای فلک
جان‌ها گرفته بر سر کف کرده‌ایم نثار
سوی منای دوست به قربانی ای فلک
ما جملگی به هدیه بر دوست می‌رویم
هر یک هزار گوهر ربانی ای فلک

علی‌اکبر:
ما بلبلان گلشن خلدیم با تمام
ما طایران گلشن قدسیم والسلام
بر ما زراه ظلم اجل هم عنان شده
بر کف گرفته است عنان تمام ما
منزل به منزل پی هر غم رسد غمی
عیش و نشاط گشته به ما جملگی تمام

زینب:
زین سفر یارب پریشانم نمی‌دانم چرا
می‌تپد دل در برم یارب نمی‌دانم چرا
بی‌سبب از دل همه خیزد نوای الفراق
با چنین جمعیتی خاطر پریشانم چرا

سکینه:
ماییم بلبلان بیابان کربلا
ماییم نوحه‌خوان شهیدان کربلا
من دختر حسینم و آواره از وطن
ای چرخ رحم کن به غریبان کربلا

امام حسین:
همرهان چیست که فریاد و فغانی دارید
بازگویید اگر سر نهانی دارید
حالیا موسم سربازی و ایام گل است
آخر دی نشده از چه قرانی دارید
زینب ای اختر برج شرف و عزت ناز
ناله کم کن تو چنین، سروروانی دارید

زینب:
ای برادر چه کنم درد نهانی دارم
زان سبب ناله و فریاد و فغانی دارم
ترسم از آنکه مبادا از تو جدا سازندم
من که کم طالعی خویش گمانی دارم
به خدا نیست به من تاب و توان از غم تو
به جمال رخت آرام و توانی دارم
سیل خون از دیده بارانم نمی‌دانم چرا
بوالعجب کاری‌ست آه و ناله می‌خواهد دلم

امام حسین:
خواهر این ناله جانسوز تو آخر دارد؟
بی‌قراری مکن این روز تو آخر دارد
حالیا گریه ز بد عهدی ایام مکن
بعد از بخت بد آموز تو آخر دارد

زینب:
منعم از گریه مکن خواهش و افغان دارم
شکوه از دست جفاکاری دوران دارم
صبر دانم بودم چاره ولیکن جانا
طاقتم نیست برادر چه کنم جان دارم
باورم نیست اگر ز آنکه پریشان حالم
ناله‌هایم تو ببین داغ فراوان دارم

امام حسین:
بیا نزد من عباس ای برادر جان
بیا نما به من این منزلی که گشته عیان
رسیده بوی غمی زین مکان مرا به مشام
بگو به من که همین دشت را چه باشد نام

عباس:
بدان فدای تو گردم ای شه خوبان
بدم به همره بابم امام عالمیان
در این زمین بلاخیز چون نمود مکان
کشیده آه ز دل دیده‌اش شد گریان
سوال کردم از آن شاه مسند و تمکین
پدر فدای تو گردم چرا شدی غمگین
جواب داد پدر گریه‌ام برای شماست
همین زمین بلاخیز دشت کرببلاست
تو با حسین و عزیزان شهید می‌گردید
در این زمین بلاخیز شهید می‌گردید
ز گفته پدرم، پادشاه روز جزا
به یقین و صدق بود این زمین کرببلا

امام حسین:
گر این زمین به قول پدر کربلا بود
اینجا محل ریختن خون ما بود
اینجاست آنکه ناله به عرش علا رود
دست از تنت بردارم اینجا جدا شود
اینجاست آن زمین که علی‌اکبر جوان
رأسش ز ظلم کینه اعدا جدا شود
اینجا ز کین عروسی قاسم عزا شود
در این زمین سکینه به غم مبتلا شود
سازند اسیر از ره کین خواهران من
زنجیر کین به گردن زین‌العبا شود

عباس:
ای شهسوار عرصه کونین یا حسین
از بهر چیست اشک بریزی ز هر دو عین
ای سید سعید چرا گریه می‌کنی
ای خلق را امید چرا گریه می‌کنی

امام حسین:
عباس نوجوان تو بدان ای برادرم
بینم تو را شهید کنند در برابرم
ناکام و نامراد علی‌اکبر جوان
از جانب دیگر علی‌اصغر به خون تپان
بعد از شهادت همه یاران در این مکان
من کشته می‌‌شود ز جفای مخالفان

عباس:
ای جان من فدای کلامت نگو نگو
باشی به ملک امر الهی تو کامجو
گر مطلبی توراست بیان کن کنون به من
کوشم به خدمت تو در این دشت پر محن

امام حسین:
بیار نزد من عباس قبضه‌ای زین خاک
نظر نما و ببین دیده‌ام شده نمناک

عباس:
بگیر خاک فدایت شوم برادر جان
ببوی، شرح بفرما تو از ره احسان

امام حسین:
مژده ای قربانیان ماوای قتل ماست این
بار از محمل گشایید زانکه جای ماست این
ای عزیزان بر سر کوی منی منزل کنید
خویش را آمده بهر خنجر قاتل کنید
هست این خاک ای عزیزان تا به محشر جایگاه
بهرتان ای یاوران خامس آل عباء
ایا برادرم عباس، اهل بیت مرا
پیاده‌ساز در اینجا به آه و شور و نوا

عباس:
مسافران دیار بلا پیاده شوید
مخدرات رسول خدا پیاده شوید
بیاورید فرود این کجاوه و محمل
که تا کنیم در این سرزمین کنون منزل

امام حسین:
خطاب من به تو عباس ای نکو اطوار
نما تو مالک این بقعه را برم احضار
بود میان همین بادیه به اصل و نصب
ظهیر نام بزرگیست او به خیل عرب
بیار در برم او را ز راه غمخواری
که تا کنم زوی این ملک را خریداری

عباس:
ایا جماعت اهل قبیله سرتاسر
ز یمن مقدم سلطان دین شوید خبر
رسیده است در این سرزمین دشت بلا
ظهیر نام طلب کرده او ز خیل شما

ظهیر:
سلام من به تو باد ای جوان نیک لقا
چه مطلب است تو را با ظهیر ای آقا
منم ظهیر بزرگ قبیله‌های عرب
بگو تو مطلب خود را ایا صحیح نسب

عباس:
شاهی که ملک به درگه او
روید به مژه غبار راهش
بنموده نزول اندر اینجا
چون هست محل قتلگاهش
منزل به همین زمین نموده
افزوده به عرش و عز و جاهش

ظهیر:
هزار شکر که خواسته مرا امیر عرب
خطاب من به شما جمله سروران عرب
حسین نزول شرف کرده است ارزانی
بیاورید برش گوسفند قربانی

امام حسین:
نعم‌الله خداوند محبان رسول
شد مرا هدیه قربانی ایام قبول
دست از دشنه بدارید که با خود دارم
ز جوانان فراون که شوندی مقتول
از شما راضی‌ام ای قوم خداوند ز جان
هست همراه جوانان که نمایم قربان
چون شدم عازم این دشت پر از خون و محن
بهر قربانی آورده‌ام هفتاد و دو تن
گر شما راست سر خدمت یاری منظور
بفروشید همین بقعه که ما راست ضرور

ظهیر:
فدای مقدم تو ای امام کل عباد
نموده‌ام به تو هدیه ایا امام رشاد
همین زمین بلاخیز را به رنج و تعب
فداست بهر قدوم مبارک زینب

امام حسین:
اندر این امر نهانی‌ست که باید دیدن
گل بسیار از این باغ بباید چیدن
این مکان منزل ما آل عبا خواهد شد
نظر اهل جهان تا به سما خواهد شد
قدسیان جبهه اخلاص در این خاک نهند
چشم امید در این خاک به افلاک نهند
از من این زر بستان و تو زمین را بفروش
دلم از شوق شهادت رود این دم از هوش

ظهیر:
جان آقا، جان من قربان تو
من شوم آقا بلاگردان تو
این سخن‌ها را مگو ای نور عین
جمله می‌گردیم قربان حسین
شوم فدای تو آقا خدا نگهدارت
خدا وجود شما را از بلا نگهدارد

حر:
یاوران خیمه و خرگاه به پا می‌بینم
نور او بتسه تتق تا به سما می‌بینم
وادی طور بود ذات خدا جلوه نما
یا که موسی به کف دست عصا می‌بینم
گوئیا در نظرم عرش مجید است عیان
که در آن آیینه قبله‌نما می‌بینم
یا بود خیمه و خرگاه حسین بن علی
همه چاکر به برش عرش علا می‌بینم
کیست آن سرو دلاور که علمدار بود
ز دو کتفش هنر شیر خدا می‌بینم
نوجوانی چو محمد به نظر می‌آید
به خدا بی‌شک و شبهه است به جا می‌بینم
مجلس نور بود ای فلک این وادی طور
نوجوانی دیگرش کف به حنا می‌بینم
طبل کوبید و دم اندردم و شیپور نهید
که من امروز عجب شور و نوا می‌بینم

امام حسین:
ایا سکینه دیگر آه و ناله‌ات از چیست؟

سکینه:
پدر فدات شوم این گروه بی‌دین کیست؟

امام حسین:
ایا سکینه چرا رنگ از رخت پرید؟

سکینه:
پدر فدات بترسیم از سپاه یزید

امام حسین:
عزیز من مکن اندیشه تو از این لشگر

سکینه:
پدر فدات به تشویشم از علی‌اکبر

امام حسین:
ایا سکینه مبر و تاب و هوش مرا

سکینه:
پدر فدای تو گردم بگو روم به کجا

امام حسین:
سکینه گریه مکن این سپه مسلمان است

سکینه:
پدر فدات شوم ضعف من نه از آن است

امام حسین:
سکینه کوفه همه شیعیان باب منند

سکینه:
بترسم آنکه تو را از ستم شهید کنند

امام حسین:
سکینه شیعه این چنین جفا به ما نکنند

سکینه:
بترسم آنکه دو دست عمم جدا بکنند

امام حسین:
سکینه گریه مکن می‌روی به سوی وطن

سکینه:
پدر فدات بیا و نما مرا تو کفن

سکینه:
شد اول مصیبت و غم حلقه زد به در
از خوف این سپاه مرا دل تپد به بر
یارب حفیظ باش حسین را تو از بلا
حیف است من یتیم شوم حال ای خدا

امام حسین:
ای روزگار دست جفایت بریده باد
ار کف عنان توسن عمرت بریده باد
ای نیلگون رواق ز جور مخالفان
هم کودکان یتیم و دیگر خواهران اسیر

سکینه:
حسین بی‌یاور است الله‌اکبر
میان کافر است الله‌اکبر
رسدگر ابن سعد این لحظه از راه
سیاهم معجر است الله اکبر

زینب:
برادر جان چه شور و محشر است این

امام حسین:
امان زینب که فوج لشگر است این

زینب:
شده گویا سیاه اندر بر من

امام حسین:
بدان زینب سیه شد اختر من

زینب:
ندارم یاوری بی‌غمگسارم

امام حسین:
بیا زینب کسی بر سر ندارم

زینب:
چه محشر شد سپه برگو کیانند

امام حسین:
چه گویم این سپه از کوفیانند

زینب:
غریب افتادی اندر چنگ اعدا

امام حسین:
ببین خواهر حسینت مانده تنها

زینب:
امان از این ستم الله اکبر

امام حسین:
کمر بر کشتن من بسته لشگر

زینب:
مگو از غصه روزم گشت چون شب

امام حسین:
مزن بر سینه و سر حال زینب

زینب:
برادر پس بیا فکری به ما کن

امام حسین:
بیا خواهر علاج درد من کن

زینب:
ایا امام زمان داور زمان و زمین
مرا تو سایه سر باش ای ضیاء دو عین
از این قضیه مرا تاب و استقامت نیست
تن ضعیف مرا تاب این حکایت نیست

امام حسین:
با شتاب عباس شو بر سوی این لشگر روان
با خبر شو حال این لشگر نما بر ما عیان
این سپه چند است تعدادش ایا والامقام
کیست سردار سپه ای آفتاب با نظام

عباس:
به چشمم سرمه ریز از خاک نعلین
که من فرمان برم بالرای والعین
ای سپاه جنگجو سردار این لشگر کجاست
پیشوای این گروه زشت بداختر کجاست
کیست یاران مهتر این قوم بی‌شرم و حیا
حکمران این سپه سرخیل این لشگر کجاست

حر:
ای جوان جنگجو سردار این لشگر منم
ای هژبر جنگجو سرخیل این لشگر منم
حکمران این سپه فرمانده در هر مرز و بوم
نامدار روز کین مشهور هر کشور منم
چیست مطلب بازگو ای شهریار باوفا
شیر مردان را ز مردی تارک و افسر منم

عباس:
گر تو فرمان داده‌ای بر این سپاه از خیر و شر
چیست منظور شما در کربلا کردن گذر؟
با که داری گفتگو، ‌اندر دلت منظور چیست؟
از کدامین سرزمینی، عزم و پیغام تو چیست؟

حر:
ضیغم روز دغا، کیستی و نام تو چیست؟

عباس:
نام خود را تو بگو کیستی و کار تو چیست؟

حر:
نام من حر ریاحی، یل صف‌شکن است

عباس:
نام من حضرت عباس، یل صف‌شکن است

حر:
دودمان که‌ای و ماه ده و چار که‌ای

عباس:
گو به من حال که فرمانده تو از حکم که، سردار که‌ای

حر:
ابن مرجانه به من حکم ریاست داده

عباس:
تو مزن لاف بشو بهر جدال آماده

حر:
رزم شیران تو ندیدی مگر ای تازه جوان

عباس:
روز روشن بکنم پیش تو چون شام عیان

حر:
پهلوانان جهان در بر من حیرانند

عباس:
هفت اقلیم ز تیغم تو بدان لرزانند

حر:
پنجه‌ام پنجه ابر پنجه تقدیر کند

عباس:
تیغ من روز به چشم تو شب تیره کند

حر:
اژدر و پیل و مگس در بر من یکسان است

عباس:
چرم شیر است برم در عوض خفتان است

حر:
پدرت هست یقین قاتل عمر و عنتر

عباس:
دست من هست بدان دست خدای اکبر

حر:
یابن حیدر تو مقدم به همه گردانی

عباس:
حال ای حر به جهان قدر مرا می‌دانی

حر:
آمدم آب ببندم به رخ شاه زمن

عباس:
بازگو مطلب دیگر تو ایا حر با من

حر:
من به این گرز گران کوه گران خاک کنم

عباس:
من ز شمشیر کنون پیکر تو چاک کنم

حر:
آمدم سر بنهم زیر خط فرمانش

عباس:
خادمم من به برادر بشوم قربانش

حر:
آمدم تا که کنم چاکری اکبر او

عباس:
آمدی تیر زنی بر گلوی اصغر او

حر:
آمدم خاک قدومش بنمایم به دو عین

عباس:
آمدی تا بنمایی به سنان رأس حسین

حر:
ز کوفه به فرمان ابن زیاد
رسیدم با لشگر کج نهاد
بگیرم سر راه را بر حسین
بیندازم اندر جهان شور و شین
ز خون تر کنم کاکل اکبرش
که سوزد دل مهربان مادرش
عروسی قاسم نمایم عزا
کنم رستخیز و قیامت بپا
ببین کوه البرز گرزم به دست
که بر کوه البرز آرم شکست
اگر بر فرازم همین گرز را
فرود آورم کوه البرز را
نبودی اگر حرمت مرتضی
نبود اگر حق خیرالنساء
همین دم بدیدی که با تیغ تیز
برآرم چنان زین سپه رستخیز
گرفتم که برم سر شاه دین
چه گویم بر خاتم‌المرسلین

عباس:
چرا آنقدر لاف مردی زنی
چو عباس هرگز نزاده زنی
چو دست یدالله برآرم به جنگ
کنم عرصه بر لشگر شاه تنگ
اگر بر کشم نعره‌ای از جگر
کنم لشگرت جمله زیر و زبر
اگر اذن جنگ از حسین داشتم
چه تخمی تو را در زمین کاشتم
چه سازم که اذنم نداده است شاه
به یک حمله سازم شما را تباه
بیان کن به من ای حر پهلوان
کجا می‌روی با سپاه گران

حر:
مکن فخر عباس از پر دلی
که چون حر ز مادر نزاده کسی
اگر نام من ای یل نامور
به جیحون و هامون نماید گذر
ز خونم ز جیحون گریزد نهنگ
ز هامون به جیحون گریزد پلنگ
سنان گر بجنباند اسفندیار
بود نزد من کودک نی‌سوار
نوشته است بر قبضه خنجرم
که پهلوی سهراب یل بردرم
نمی‌لافم از رزم در دشت کین
گرت نیست باور بیا و ببین
نوازید طبل ای گروه دغا
پی قتل پرورده مصطفی

عباس:
خطاب من به تو باد ای حر نکو فر
بگو خیال چه داری کنون به مد نظر
به گوشواره عرش خدا چه خواهی کرد
بگو به من که به روز جزا چه خواهی کرد

حر:
آه افسوس دریغ ای شمع بزم عالمین
یابن حیدر بازگرد این دم برو نزد حسین
از زبان من حسین، شاه حجازی را بگو
در عراق پر مخالف ار چه آوردی تو رو
حالیا از بهر آشوب قتال آماده باش
لشگر آمد از پی جنگ جدال آماده باش

عباس:
ای برادر خبرت نیست چه غوغا برپاست
این همه لشگر بی‌دین پی خونریزی ماست
حر بود نام سپه‌دار ریاحی نسب است
لشگر زاده مرجانه سگ بی‌ادب است
این قدر هست که معلوم نشد مذهب‌شان
نیست جز کشتن اولاد علی مطلب‌شان

امام حسین:
عباس این برادر با جان برابرم
این دم به نزد حر برو از ره کرم
اذنش ببخش تا که بیاید به نزد من
ببینم چه مطلب است مر او را به صد محن

عباس:
ای حر نامور طلبیدت امام ناس
برخیز رو کن بر آن فلک اساس

حر:
سلام من به تو ای بهترین خلق جهان
سلام من به تو ای زیب صفحه امکان
شوم فدای سرت ای عزیز پیغمبر
چه مطلب است بگو ای گزیده داور

امام حسین:
علیک من به تو باد ای حر نکو منظر
امیر و میر سپه‌دار خیل این لشگر
بگو به من تو ایا حر ز راه غمخواری
تو با سپاه گران روی در کجا داری
بگو به یاری ما به جنگ آمده‌ای
ز بهر نام و یا بهر ننگ آمده‌ای
اگر به یاری ما آمده‌ای بارک‌الله
وگر به جنگ، تو می‌دانی و رسول‌الله

حر:
یابن خیرالمرسلین مامورم از ابن‌زیاد
آمدم تا ره ببندم بر تو ای والانژاد
عزم آن دارم که در این دشت پر خوف و خطر
یا ستانم بیعت از تو یا دهم سر را بباد

امام حسین:
بیعت به کس نکرده‌ام ای مرد ناصواب
محکوم کس نگشته‌ام ای خانمان خراب
کس را نه حد آنکه شود مانعم ز راه
آنقدر هم ذلیل نبودیم هیچ‌گاه
برگرد زین مکان به کناری برو کنون
ورنه به تیغ کینه کشم پیکرت به خون

حر:
مکن خویش را رنجه ای شهریار
عنان برکش ای خسرو نامدار
که نگذارم از این مکان بگذری
از این عزم بگذر مکن داوری
بگیرید ای لشگر بی‌شمار
سر ره به این شاه گردون وقار

امام حسین:
مادرت بر ماتمت بنشیند ای بیدادگر
خویش دیگر مخوان از امت خیرالبشر
خود تو می‌گویی مرا فرزند ختم‌الانبیاء
این چه بی‌شرمی‌ست ای بی‌آبروی بی‌حیاء

حر:
شما ای گروه برون از شماره
به غرش درآرید و کوس و نقاره
بگیرید دور حسین علی را
گروهی پیاده گروهی سواره
که مامور کرده عبید زیادم
ببندم به روی حسین راه چاره
ببرم سر اصغر شیر خواره
ز خون تر کنم کاکل اکبرش را

امام حسین:
تو عباس پاس حرم را نگه‌دار
گرفتند دورم سپاه شراره
تو هم اکبر ای ماه تابان بابا
بکن یاری بابت از هر کناره

عباس:
ایا حر نام‌آور پر شراره
بکن بی‌کس حسین را نظاره
کنون لشگرت را ببر بر کناری
وگرنه کنم جسم تو پاره‌پاره

عباس:
کمند افکنم دست عباس یل را
کنم پیکر قاسمش پاره‌پاره
زبانم شود لال سلطان دین را
کشم روی خاکش ز بالای باره

عباس:
ایا حر حسین است سبط پیمبر
بکن از حریمش زمانی کناره
بکن رحم بر کودکان و صغیران
که افتاده بر جان طفلان شراره

امام حسین:
ایا حر سکینه ز خوف تو پر زد
به این بی‌کسانم نما یک نظاره
ایا حر حذر کن تو از آه زینب
نباشد برایش دیگر راه چاره

حر:
مخور غم حسین جان برای سکینه
زنم چوب بر رویش از هر کناره
به زنجیر بندم چنان دست زینب
که افتد به دل‌های طفلان شراره

عباس:
ایا بی‌ادب کن حیا از پیمبر
بیاد آور آخر ز روز شماره
دریغا که اذن از حسین نیست بر من
نمایم به تو جنگ از هر کناره

امام حسین:
بده ره روم یا فرنگ یا به بطحا
ز دور حریمم نما تو کناره
ایا حر بترس از خدا و پیمبر
چه گویی جوابش به روز شماره

حر:
نه ره در فرنگت دهم نی به بطحا
ندارم به جز کشتنت هیچ چاره
پی منع آب فرات آورید رو
گروهی پیاده گروهی سواره

عباس:
مرخص شوم گر ز شاه شهیدان
کنم جسمت از کینه من پاره پاره
بکن شرم از روی سبط پیمبر
ببر لشگرت را کنون بر کناره

امام حسین:
ایا حر نما خوف از روی محشر
در آن روز نبود دگر راه چاره
هر آن کار خواهی نما تو به دنیا
ولیکن بترس از غم روز فردا

حر:
خدایا تو دانی که گفتم زبانی
نکردم من از خواهش دل اشاره
مزن این قدر طبل آشوب و کینه
مبادا بترسد به خیمه سکینه
چنان دل نسوزد به فرزند زهرا
مگر آنکه باشد دل از سنگ خاره
مبادا که ترسیده باشند طفلان
نمایید از خیمه گاهش کناره
«یابن خیرالمرسلین آتش زدی بر پیکرم
بی‌سبب بردی در این هنگامه نام مادرم
این سخن را گر کس دیگر نمودی آشکار
پیکرش چاک می‌کردم به تیغ آبدار
اما چه تو زاده بتولی
شمع دل دختر رسولی
هم بانوی بانوان خلد است
هم سیده زنان خلد است
اگر کس دیگر ای افتخار اهل زمن
ادا نمود به این نحو نام مادر من
منم عوض به او ناصواب می‌گفتم
در مقاتله را با عتاب می‌سفتم
بریده باد زبانم اگر به بد برم نامش
به غیر آنکه نمایم همیشه اکرامش

امام حسین:
گر تو میدانی که باشد مادرم خیرالنساء
باب من باشد علی آن شهسوار لافتاء
گر مرا تو راکب دوش پیمبر دیده‌ای
پس چه می‌خواهی که سد راه من گردیده‌ای

حر:
شها از قول و فعل خود هراسانم غلط کردم
سیه رویم گنه کردم پشیمانم غلط کردم
به دین جد تو اقرار دارم نیستم کافر
کنم حمد خداوندی مسلمانم غلط کردم
ندانستم چه گفتم خویش را گم کرده‌ام شاها
نمی‌دانم حدیث خویش می‌دانم غلط کردم

امام حسین:
عفو کردم جرم تو ای مومن پاک اعتقد
ای جوان باحمیت رحمت حق بر تو باد
از ره پاک اعتقادی سوی انصاف آمدی
عاقبت بد طینتی بکذاشتی پاک آمدی

حر:
بریده باد دو دست حر ای نکومنظر
اگر که تیغ کشم بر تو ای امام بشر
ولیک لشگرم از تشنگی هراسان است
اگر که آب دهی بر من عین احسان است

امام حسین:
خطاب من به تو ای نور دیده‌ام اکبر
دهید آب روان را به جمله لشگر
چرا که جمله لشگر ستاده حیرانند
ز سوز تشنه لبی جملگی در افغانند

علی‌اکبر:
پیش آیید و ستانید ز ما جام پر آب
که ز گرما شده‌اید ای سپه کینه کباب
آب نوشید و بر اولاد علی جنگ کنید
سر ره بر پسر شیر خدا تنگ کنید

امام حسین:
بیا برادرم عباس ای نکو منظر
ببر تو آب روان از برای این لشگر
دهید آب چه از آدم و چه از حیوان
وصیت است ز جدم گرامی مهمان

عباس:
آبی بنوشید ای خیل لشگر
هستید تشنه جمله سراسر
فردا به میدان بهر کف آب
ببرید از کین دستم ز پیکر

امام حسین:
بیا به نزد من ای حر نامدار دلیر
ز دست من تو همین جام پرگلاب بگیر
بنوش آب روان ای حر نکو منظر
زنید در عوضش تیر بری علی‌اصغر

حر:
مرحمت بین که در این وادی پر خوف و محن
می‌دهد آب حسین بر علی بر دشمن
آنکه شمشیر کشیدی به رخش آبش داد
آنکه گرید ز غمش کی رود او را از یاد

امام حسین:
بیا ز بهر خدا ای حر نکوکردار
ببر تو لشگر خود را کنون دمی به کنار

حر:
ای سپه یک دم بیاسایید شب نزدیک شد
از تف آه سپه روی زمین تاریک شد
صبح چون گردد کمر بندیم بهر کارزار
ره باین لشگر ببندیم از یمین و از یسار

امام حسین:
برو به یک طرف و ای جوان نماز نما
رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز نما
رسیده وقت نماز خدای فرد مجید
ایا جمیع محبان تمام صف بکشید
که تا نماز نماییم این زمان یکسر
کنیم روی به درگاه خالق اکبر

حر:
از آنکه سبط رسولی و مقتدای و امامی
از اینکه بر همه خلق جن و انس امامی
تو پیش باش که بهر نماز بر داور
شوند مقتدی ای مقتدای عصر دو لشگر

امام حسین:
شوم فدای تو ای نور دیده‌ام اکبر
زبان به ذکر اذان کن بلند جان پدر

(شبیه علی‌اکبر اذان می‌گوید)

ابن سعد:
خطاب من به تو باد ای حر نکو منظر
قلیل لشگری آید مرا به مد نظر
بیان نما که تو این خیمه و سپاه از کیست؟
نزول کرده در این دشت پر جفا از کیست

حر:
یقین بدان تو ایا ابن سعد این لشگر
بود از آن حسین نور دیده حیدر
که آمده ز مدینه در این زمین بلا
بود به همره او عترت رسول‌الله

ابن سعد:
سردار لشگر ای حر فرخنده گوش دار
آیم ز نزد ابن زیاد ستم شعار
این نامه گفته است زبانی به شور و شین
زنهار رخ متاب تو از کشتن حسین

حر:
ای وای، من کجا و چنین کار الامان
کی جنگ می‌کنم به حسین شاه انس و جان
کی تیغ برکشم به حسین شاه تاجدار
گردم به حشر نزد پیمبر ذلیل و خوار

امام حسین:
ای حر چه نامه‌ای است که می‌خوانی از وفا
گویا که باشد این رقم از بهر قتل ما

حر:
بستان تو نامه را به فدای تو جان من
بر خوان تو شرح نامه بیان کن به انجمن
خطاب من به تو ای ابن سعد کفر شعار
تو با سپاه خودت گوشه‌ای بگیر قرار

امام حسین:
ایا گروه محبان و دوست دارانم
برادران و عزیزان و جمله یارانم
خبر کنم همگی را من امشب ای یاران
رسید لشگر ابن زیاد بی‌ایمان
کند محاربه فردا به من در این صحرا
یقین شوید شما کشته جملگی ز وفا
شب است و لشگر کفر رفته‌اند ز خواب
هر آنکه میل به رفتن کند رود به شتاب
من پرده می‌کشم به رخ خود به حالتی
هر کس می‌رود برود بی‌خجالتی
فغان و آه که رفتند یاوران یک سر
گذاشتند مرا در میان این لشگر
کسی نگفت که آخر حسین مسلمان است
اگر امام نباشد ز اهل ایمان است

زینب:
الله این بهار غم آل مصطفی‌ست
زینب یقین به این همه اندوه مبتلاست
زینب کند چه چاره چه خاکی کند به سر
دور از مدینه گشته بی‌یار و دربدر
برخیزم و به خیمه روم، ای غریب من
در این سفر اسیری و خواری نصیب من

امام حسین:
به غیر کشته شدن نیست چاره دیگر
اجل کنون نکند از شما کناره مرا
برای کشته شدن نیست آه می‌ترسم
از آنکه طعنه دشمن کشد دوباره مرا

زینب:
ای آسمان چگونه حسین را نظر کنم
برگو چگونه خاک سیاهی به سر کنم
رفتند لشگرش همه یکباره از برش
بی‌یاریش ز جور تو تا کی نظر کنم

شمر:
یاران زنید طبل که شد موسم جدال
گفتند ز شور طبل بر افلاک قیل و قال
خطاب من به تو ای ابن سعد بد بنیاد
ز کوفه می‌رسم این دم به حکم ابن زیاد
منم بزرگ عراق و منم دلیر یمن
منم دلاور ایام، شمر ذی‌الجوشن
ز بهر قتل حسین بسته‌ام کمر را تنگ
تو هم ببند کمر را که گشته موسم جنگ

ابن سعد:
بیا تو شمر به حق خدا و پیغمبر
مکن جدال تو با سبط ساقی کوثر
چگونه تیغ کشم ای لعین نامقبول
چه سان به روز جزا می‌دهم جواب رسول
بترس از غضب کردگار لیل و نهار
نما تو شرم ز جدش محمد مختار

شمر:
باید شود شهید گل باغ نشأتین
باید به خون خود بزند دست و پا حسین
من می‌کشم حسین و همه یاران او
من می‌برم به شام همه خواهران او
گر دوستی تو به آن شاه بی‌معین
کن این رقم مطالعه مضمون آن ببین
تا من کنم عیال حسین جمله دربدر
تا من کنم سکینه آن شاه بی‌پدر

ابن سعد:
ای شمر آتش غضبت شعله‌ور شده
دانم که ذات تو به حسین کینه‌ور شده
ای شمر خواستم که میان دو پادشاه
صلحی دهم به فکر نه با لشگر و سپاه
مانع شدی که خیر نبینی به نشأتین
کردی مرا شریک تو بر کشتن حسین
کی می‌کنی تو جنگ به آن شاه لافتا
کی می‌کنی تو جنگ به آن بدر انما

شمر:
این لحظه عرش را به تزلزل درآورم
دست ستم ز جیب تحمل درآورم
باید که حمله بر شه عالی مقام برد
بادی که دختران حسین را به شام برد
باید یورش برم به سراپرده حسین
باید که افکنم به جهان بانگ شور و شین
ای غضنفر فرنکو انفاس
شیر میدان پر دلی عباس
روز جنگ است جنگ باید کرد
کوشش نام و ننگ باید کرد
از دم تیغ گاو ماهی را
اندر این رزم رنگ باید کرد

عباس:
اعوذبالله من‌الشیطان الرجیم
بسم‌الله الرحمن الرحیم
نصر من الله و فتح قریب
ای بی‌ادب از جنگ مرا ترسانی
عباس دل از کف ندهد می‌دانی

شمر:
این سخن‌ها ندهد سود دیگر ای عباس
شو مهیای جدال ای شه اورنگ اساس
یا نمایید شما بیعت و فارغ گردید
دیگرم نیست به تو گفت و شنود ای عباس

عباس:
یا صاحب ذوالفقار وقت مدد است
یا والی هفت و چهار وقت مدد است

حر:
تا زنده است حر تو چرا جنگ می‌کنی
تیغ پدر به خون خسان رنگ می‌کنی
یک لحظه‌ای بگیر تو آرام از وفا
تا من کنم نصحیت این قوم بی‌حیا

عباس:
من زنده باشم بشود خواهرم اسیر
این ننگ را به خود نپسندم ز چرخ پیر
من زنده باشم و بشود دختر حسین
عریان و سر برهنه به دست مخالفین
یا والی الولایت و یا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

حر:
تو را قسم بر مرتضی علی عباس
مکن مقاتله با این گروه، حق نشناس
بیا ز من بشنو شمر مرتد کافر
مکن محاربه با سبط والی داور
مگر تو شرم نداری ز سید ثقلین
حیا نما ز رخ شاه دین امام حسین

شمر:
استغفرالله این تو بگو چون که نگذرم
باید سر حسین علی را ز تن برم
باید نهال قامت عباس و اکبرش
از تیغ و نیزه بیفتد در برش

حر:
گر اذن حرب داشتم از شاه تاجدار
بنمودمت به طعمه شمشیر آبدار
برو به یک طرف ای ظالم زنا زاده
که گشته آتش دوزخ برایت آماده
ای ابن سعد با تو مرا هست حاجتی
از من نهان مکن تو اگر پاک طینتی
خواهد حسین که باز رود جانب وطن
راهش نمی‌دهی تو چرا بازگو به من

ابن سعد:
بدان مامورم ای حر دلاور
برای قتل فرزند پیمبر
نمایم کربلا را دشت و گلزار
به خون سروران آل اطهار
منم مامور غیر از جنگ کردن
تو هم امداد کن بر قتل دشمن

حر:
ای ناکس این نفاق و عداوت چرا کنی
خود را چه سان شریک به خون خدا کنی
از حق بترس مانع راه حسین مشو
از بهر این دو روزه به خون حسین مرو

ابن سعد:
تو می‌گویی که با سبط پیمبر ترک دعوا کن
ز دنیا بگذر و تا می‌توانی فکر عقبی کن
بزن بر طبل ای مغنی بگو تا کی تو در خوابی
زمان جنگ شد اسباب جنگم را محیا کن

حر:
چون که از من نشنیدی سخن راه صواب
خود تو دانی و صف محشر و دیوان حساب
اسب من آب نخورده است ز صبحی تا حال
می‌روم آب دهم اسب خود را از آب زلال
هر که با ماست بیاید که حسینی شده‌ایم
سیدینی، سندینی، نیرینی شده‌ایم

مصعب:
ای برادر ز چه رو هست که سرگردانی
چیست تعجیل که آشفته فرس می‌رانی
از چه بابت ز دلت واهمه و جوش و خروش
از غم کیست چنان مضطرب و نالانی

حر:
ای برادر من به کار خویش حیران مانده‌ام
در زمین کربلا سر در گریبان مانده‌ام
عشق می‌گوید که فرزند و زنت در آتش است
عقل می‌گوید به راه دوست سر دادن خوش است
سخت آشوبی به پا شد از جفای کوفیان
مانده‌ام سرگشته در کار خود ای آرام جان

مصعب:
جانا به مصلحت بنشین ساعتی به دشت

حر:
ای نور دیده کار من از مصلحت گذشت

مصعب:
منظور خود بگو که من او را روا کنم

حر:
خواهم که در رکاب حسین جان فدا کنم

مصعب:
یک دم بیا که دست من از دامنت برید

حر:
ترسم که من نرفته حسینم شود شهید

مصعب:
فکری نما بگو به طفلان ناصبور

حر:
ای نور دیده حسرتشان می‌برم به گور

مصعب:
یک دم بیا که تیر امیدم ز شست رفت

حر:
فکری نما که سبط پیمبر ز دست رفت

مصعب:
من بی‌تو چون به جانب اهل حرم روم

حر:
بگذار تا فدای علی‌اکبرش شوم

مصعب:
تو می‌روی و طفل خودت خون جگر شود

حر:
ترسم سکینه طفل حسین دربدر شود

مصعب:
با من بگو اگر که تو داری وصیتی

حر:
خواهم کنی به مادر پیرم حمایتی

مصعب:
جان اخا از این کلامت امان امان

حر:
عرض و سلام من به بر مادرم رسان

مصعب:
گر هست مطلب دیگر از من سوال کن

حر:
با مادرم بگو که حر خودت را حلال کن

مصعب:
شوم فدای تو من هم دلم ز جان سیر است
مرا هوای دم تیغ و تیز شمشیر است
دیگر برای چه داری درنگ ای نومید
بیا رویم به دولت سرای شاه شهید

حر:
الا ای حر از خود نداری خبر
نشین و تقاضای گردون نگر
نشین و نما با خود اندیشه‌ای
به باغ نهالت بزن تیشه‌ای
شود دست‌های تو ای حر جدا
اگر دست عباس سازی جدا
خورد بر دلت خنجر جانگزا (جانگداز)
اگر عیش قاسم نمایی عزا
الهی شوی در دو عالم ذلیل
اگر اکبرش را نمایی قتیل
الا حر ز عمرت شوی ناامید
نمایی حسین را اگر تو شهید
الهی شود اهل بیتت اسیر
اگر زینبش را نمایی اسیر
شود دخترانت اسیر ظلم
اگر بر سکینه نمایی ستم
الا ای پسر جان بیا از وفا
که شمشیر بندم کمر مرتو را
بپوشم جمله کفن از وفا
به سوی حسین آوریم التجا

مصعب:
کفن به گردن خود می‌کنم ز راه وفا
که جان فدای حسین سازم آن شه والا
زهی سعادت و اقبال ای ضیاء دو عین
که ما شویم فدای حسین شه کونین

حر:
آمدی ای حر فرخنده لقا جنگ حسین
آمدی جنگ نمایی به شه بدر و حنین
مادرت کاش نشیند به عزایت ای حر
خاک عالم به سر مهر و وفایت ای حر
زره و خود نیاید به جهان کار دیگر
سر برهنه بروم نزد شه بی‌لشگر
ای برادر تو بیا یک دمی از راه وفا
کن روا مطلبم از مهر تو ای جان اخا

مصعب:
مطلبت چیست ایا نور دو چشمان ترم
تا برآرم من دلخسته محزون ز کرم

حر:
گفت ابن سعدم از حیله بازی
باید حسین را مقتول سازی
حسین غریب است لشگر ندارد
سلطان خوبان یاور ندارد

مصعب:
خاک دو عالم بر فرق مصعب
جان من آمد زین غصه بر لب
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

حر:
چاره چه باشد جانا به دوران
گرداب فکرم در این بیابان
حسین غریب است لشگر ندارد
سلطان خوبان یاور ندارد

مصعب:
عاقل پسندد هرگز برادر
ما زنده باشیم در خاک یکسر
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

حر:
ترسم برادر از ضرب خنجر
عباس گردد چون مرغ بی‌پر
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد
بربند چشمم جان برادر
ای نور دیده قرآن بیاور
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

مصعب:
بندم دو چشمت ای نور چشمان
قرآن بگیر این لحظه ز احسان
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

حر:
رو کن به سویش تا جان به تن است
قرآن به فرق و شمشیر در دست
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

مصعب:
شمشیر خود را ای نور چشمان
انداز گردن از راه احسان
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

حر:
انداز چکمه در گردن من
بربند دستم بر حق ذوالمن
حسین غریب است لشگر ندارد
سلطان خوبان یاور ندارد

مصعب:
این چکمه‌هایت ای زار افکار
بر گردن انداز با حالت زار
با دست بسته با آه و زاری
نزد شه دین کن التماسی
حسین غریب است یاور ندارد
سلطان خوبان لشگر ندارد

حر:
السلام اول شاه کم لشگر
ثانی التوبه توبه کردم
از کرم بگذر جرمم ای سرور
ای شه خوبان توبه کردم
شاه انس و جان توبه کردم
شاه مظلومان توبه کردم
چون در این کشور اول ای سرور
کردم آزرده خاطرت را
بگذر از جرمم توبه کردم
شاه انس و جان توبه کردم
حامی قرآن توبه کردم
رو سیاهم من بی‌گناهم من
رحمی ای مولا کن به حالم
بی‌پناهم من عذر خواهم من
ای شه خوبان توبه کردم
یک سر و یک جان بهر قربانی
چون تو مهمانی توبه کردم
از کرم بخشا جرمم ای مولا
در بر زهرا توبه کردم
یک سر و یک جان بهر قربانی
چون تو مهمانی توبه کردم
یک جوان دارم خواهش آن دارم
تا فدا سازم در ره اکبر توبه کردم
تا که جان دارم بر زبان دارم
شاه انس و جان توبه کردم
حق پیغمبر توبه کردم
شاه کم لشگر توبه کردم
شافع محشر توبه کردم

مصعب:
ای شه خوبان توبه کردم
شاه مظلومان توبه کردم

امام حسین:
ایا جوان ز چه رو دل‌شکسته می‌آیی
کفن به گردن و با دست بسته می‌آیی
سبب ز چیست که افکنده‌ای تو سر در پیش
گرفته مصحف و شمشیر در برابر خویش
نظاره کن به رخم بینم از چه نالانی
چه روی داده چه ابر بهار گریانی

حر:
یقین دانم که از من سرزده ای شاه تقصیری
کز آن تقصیر می‌دانم شما البته دلگیری
ز رنگ معصیت آئینه قلبم شده تاریک
به آب رحمتت محتاجم ای شاه از تو تطهیری
شفاعت گر نظر داری شفیع آورده‌ام قرآن
تلافی گر به سر داری عیان بر دست شمشیری

امام حسین:
خوشا سعادتت ای حر که رستگار شدی
مطیع امر خداوند کردگار شدی
گذشتم از سر تقصیرت ای خجسته لقا
بدان که توبه تو شد قبول درگه ما
بیا ز گردن تو حال چکمه بردارم
تو را از جمله یارانت دوست‌تر دارم
ولی بگو که کیانند این سه کس همراه
که آمدند به همراه تو به ناله و آه

حر:
شوم فدای تو ای نور دیده زهرا
همین سه کس که رسیدند به پابوس شما
مرا یکی است برادر یکی بود پسرم
یکی دیگر بود آقا غلام خوش جگرم

امام حسین:
گذشتم از سر تقصیر تو من ای یار
قبول توبه نمودم به خالق غفار
فدای جان تو عباس ای برادر جان
تو هم ز گردن معصب برآی بند گران

حر:
ایا مشرف معراج دوش پیغمبر
شوم فدای تو ای پادشاه کم لشگر
کسی که کرد در اول جفات من بودم
کسی که جان بسپارد برات من باشم
بده اجازه که جان را کنم به قربانت
فدای جان تو و دیده‌های گریانت

امام حسین:
که ای عزیز تو امروز تازه مهمانی
به نزد شاه شهیدان تو بهتر از جانی
تو باش ساعتی آسوده تا کس دیگر
رود محاربه این گروه بد اختر

حر:
خوش بود مهمان‌نوازی یا حسین
جا دهی از لطف مهمان را به فردوس برین
تشنه لب گردم فدایت ای شه با احترام
آب نوشم من ز دست ساقی کوثر مدام

امام حسین:
شرط مهمانی ارباب وفا این نبود
که چو مهمان برسد قهر کند مهمان را
میزبانی چون من و مثل تو مهمان عزیز
به دم تیر فرستم ز چه رو مهمان را
کنون که این همه داری هوای سرداری
بیا ز مهر بپوشم تو را کفن باری

حر:
شوم فدای تو ای پادشاه کرببلا
نما حمایت یاران من ایا مولا
ایا گروه غریبان خدا نگهدارت
خدا وجود شما از بلا نگهدارت

امام حسین:
برادر و پسرت ای حر نکو منظر
بود عزیز از قاسم و علی‌اکبر
برو که حضرت پروردگار یارت باد
در این سفر گل مقصود در کنارت باد

حر:
ایا سست عهدان بی‌اعتبار
خدا نشناسان بی‌ننگ و عار
منم حر شیرافکن نامدار
منم شیعه شاه دلدل سوار
منم آنکه از تیغ من بی‌درنگ
پرید است از روی افلاک رنگ
منم چاکر خاندان رسول
منم جان نثار عزیز رسول
شما را مگر از خدا شرم نیست
به دل رحم زین کار و آزرم نیست

شمر:
کدام ابله بگو این چنین کار کند
که نقد را بدهد نسیه اختیار کند
تمام حمله به حر آورید ای لشگر
زنید طبل و خروشید جملگی یکسر

حر:
ای ستمگر من ندانم از خدا برگشته‌ای
غافلی ای دون ز دین مصطفی برگشته‌ای
لعنت حق بر تو باد ای کافر شیطان‌پرست
گیرم از خود بگذرم تو از خدا برگشته‌ای
یا صاحب ذوالفقار وقت مدد است
یا والد هفت و چهار وقت مدد است

مصعب:
شوم فدای تو ای شاه مسند تمکین
فدای جان تو جان من حزین غمین
بده تو اذن که جان را کنم به قربانت
فدای جان تو و دیده‌های گریانت

امام حسین:
خوشا به حال تو مصعب که رستگار شدی
مطیع امر خداوند کردگار شدی
برو برو که خدا یار و یاورت باشد
جزای خیر تو با حی داورت باشد

مصعب:
ایا کوفیان ز حق بی‌خبر
برون رفته از دین خیر البشر
چه خواهید آخر ز جان حسین
که مقتل شدند یاوران حسین
حسین نور چشم پیمبر بود
حسین زاده شیر داور بود
زهی سرخ رو آن که در شأتین
شمارندم از یاوران حسین
منم مصعب آن نوجوان دلیر
که لرزد ز شمشیر من شرزه شیر

شمر:
ایا کوفیان مصعب آمد به جنگ
ز عمر گرامش بیامد به تنگ
بگیرید دو روی از چهار سو
تو طبال بنواز طبل عدو

مصعب:
شهنشاه دشت نجف یا علی
مه آسمان و شرف یا علی

شمر:
بگو شهاده سرت را ز تن جدا سازم
میان سر و تنت طرح دوری اندازم

مصعب:
روم ز شوق کنون جانب رسول‌الله
اقول اشهد ان لا اله الا الله

حر:
رسیدم برادر فدایت شوم
به قربان مهر و وفایت شوم
بیا تا به دوشم کشم نور عین
برم نعش تو من به نزد حسین
حسین جان ببین تو ز راه وفا
فدایی نمودم برادر تو را
بگردانمش دور عباس تو
شود جان به قربانی جان تو
به دور سرت گردم ای شاه دین
ببخشا گناه من دل غمین
در اول اگر من خطا کرده‌ام
در آخر سرم را فدا کرده‌ام
برادر فدای برادر تو را
نمودم به صد آه و شور و نوا
سر خود نمایم فدای سرت
به قربانی اکبر و اصغرت

امام حسین:
شود راضی از تو خدای جهان
برادر شهید از جفای خسان

حر:
دوباره روم سوی میدان جنگ
برآرم دمار از دل خار سنگ
دوباره رسیدم پی کارزار
ز جان شماها برآرم دمار
شهنشاه دشت نجف یا علی
مه آسمان و شرف یا علی

پسر حر:
چون که بابم رفته در میدان جنگ
زندگی دیگر مرا در زیر سنگ
می‌روم من اذن گیرم از وفا
از حسین شاهنشه کرببلا
ای به قربان غریبی‌ات حسین
جان فدای بی‌نصیبی‌ات حسین
اذن فرما بر من زار حزین
تا کنم جان را فدات ای دل غمین

امام حسین:
ای علی فرزند حر نامدار
زاده حر دلیر کامکار
خوش بود در کودکی قربان شدن
جان نثار حضرت جانان شدن
رو خدایت در پناهت ای پسر
عاقبت گردی به خون تو غوطه‌ور

پسر حر:
ای گروه بد سگالان غیور
گشته از راه حقیقت جمله دور
این حسین فرزند ختم‌الانبیاست
نور چشم حضرت خیرالنساست
زاده خرم سپهدار عرب
از ریاحی فخر دارم در نسب

شمر:
دلیران یکی طفل آمد به جنگ
که خود را نماید چو شیر و پلنگ
بود زاده حر گرد دلیر
که باشد به میدان عجب نره شیر
نسازید بر کشتن او درنگ
زنید از برایش کنون طبل جنگ

پسر حر:
هر که باشد شیعه خاص حسین
برکشد از دل نوای یا حسین

حر:
از علی آید صدای یا علی
یا علی گوید به آواز جلی
ای پسر قربان بازویت پدر
خوف از دل دور کن جان پدر
ای پسر برگو به آواز علی
یا علیا یا علیا یا علی

پسر حر:
ای پدر بنگر تو بر من از وفا
در میان این لعینان دغا
جنگ سازم تا کنم جان را فدا
در نثار پادشاه کربلا
هر زمان گو به آواز جلی
یا علیا یا علیا یا علی

حر:
من به قربان صدایت ای پدر
دست بالازن ایا نور بصر
تا که جان داری به راه دوست گوش
باده عشرت ز جام نازنوش
یا علی برگو به آواز جلی
یا علیا یا علیا یا علی

پسر حر:
دست بالا می‌زنم از بهر جنگ
زندگی دیگر مرا در تنگ و ننگ
ای پدر بنگر به آواز جلی
بر زبان من بود نام علی

حر:
یا علی ای حیدر لشگر شکن
یا علی باب حسین و هم حسن
یا علی نصرت ببخشا بر پسر
جان نثاری می‌کند همچون پدر
بر تو من امیدوارم یا علی
یا علیا یا علیا یا علی

پسر حر:
من دیگر یاور ندارم یا حسین
کن نظر بر حال زارم یا حسین
باب من بی‌کس بود نور دو عین
هر دو ما گردیم به قربان حسین
هر زمان گویم به آواز جلی
یا علیا یا علیا یا علی

شمر:
ایا گروه بگیرید نقد جانش را
به خاک تیره نشانید یاورانش را

پسر حر:
هر که باشد شیعه خاص علی
برکشد از دل صدای یا علی

شمر:
بگو شهاده سرت را ز تن جدا سازم
میان سر و تنت طرح دوری اندازم

پسر حر:
روم ز شوق کنون جانب رسول‌الله
اقول اشهد ان لا اله الا الله

حر:
رسد صوت فرزندم این دم به گوش
که بردست از دل مرا صبر و هوش
خدایا گواهی که با شور شین
پسر را نمودم فدای حسین
نیامد صدای جوانم امان
گمان شد به قربان شاه جهان
کجایی علی جان فدایت شوم
به قربان مهر و وفایت شوم
ندارم دیگر چاره با اشک و آه
بجز آنکه گردم در و دشت را
علی داغ تو قد بابت شکست
دوباره بیارم به شمشیر دست
دوباره کنم جنگ از پر دلی
که شاید بیابم نشان از علی
شه لافتا یا علی یا علی
مه انما یا علی یا علی
در این جا زند موج خون از چرا
یقین کشته گشته است آن باوفا
از این خون تازه عیانم شده
از این جا عبور جوانم شده
ببوسیم تو را خاک نیکو سیر
که شاید نشانی دهد از پسر
دهد بوی فرزندم این خاک آه
یقین کشته گشته است آن با وفا
عزیزان همین نقش طفل من است
همین بره قربانی اکبر است
حلال‌زاده پسر جان خوشا به احوالت
شهید راه حسین گشته‌ای خوشا حالت
به دوشم بیا ای مرا نور عین
رسانم تو را من به نزد حسین
شه لافتا یا علی یا علی
مه انما یا علی یا علی
حسین جان نظر کن به این نوکرت
ببین بره قربانی اکبرت
حسین جان نگر حال من از وفا
پسر را نمودم به راهت فدا
یا حسین از نوکرت راضی شدی
راضی از این نوع جانبازی شدی
عزیز فاطمه از من رضا شدی یا نه
به حشر می‌رسدم خون بها بگو یا نه

امام حسین:
خدا راضی از تو است ایا نوجوان
که دیدی پسر را به خونش تپان
جزای تو با جد من مصطفی
که کردی پسر را به راهم فدا

حر:
خدایا شکر بر مطلب رسیدم
پسر را پیش چشمم کشته دیدم
رضایم از تو ای آرام جانم
همین دم من به نزدت میهمانم
روم بار دیگر بر سوی میدان
نمایم جان فدای شاه خوبان
یا صاحب ذوالفقار وقت مدد است
یا والد هفت و چهار وقت مدد است

شمر:
ایا پر دلان حر به جنگ آمده
ز کوهسار خونین پلنگ آمده
نسازید بر کشتن او درنگ
نوازید از هر طرف طبل جنگ

حر:
ایا امام جهان ای شه سپهر جناب
بیا فدای سرت حر کشته را دریاب
به روز حشر شفیعم شود حسین به خدا
اقول اشهد ان لا اله الا الله
محمد است رسول و علی ولی‌الله

امام حسین:
ای طایر روضه جنان حر شهید
شهبال شکسته از خسان حر شهید
رفتی به جنان خوشا به احوالت باد
دل کندی از این جهان حر شهید

این نسخه از هیئت تعزیه ی شهر ششتمد گرفته شده است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:16 توسط محمدمهدی عبدالحی | نظرات

سلام بر سالار شهیدان و سفیر آزادی حضرت اباعبدالله الحسین
این وبلاگ در جهت پیشبرد هیئت متوسلین حضرت ابوالفضل(ع) حسینیه راهجرد به سمت اهداف متعالی ایجاد شده است تا کمکی به پیشرفت دستگاه عزاداری ابا عبدالله الحسین(ع) شود،امید است که به کمک شما کاربران گرامی به این هدف مقدس دست یابیم .
روابط عمومی حسینیه ی حضرت ابوالفضل (ع) روستای راهجرد
التماس دعا 1389/5/25

پیوندهای روزانه

نوشته‌های پیشین

آرشیو موضوعی

پیوندها

BLOGFA.COM


برچسب‌ها: تعزیه حر, عاشورا, نرماشیر, شهرستان بم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۴ساعت 13:36  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ساعت 16:33  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 


بنام ایزدمنان
تعزیه بم
وبلاگ مذهبی
tazyehbam.blogfa.com
وبلاگ تعزیه و تعـــــــــــــــزیه خـوانی
تعزیه بم مربوط به شناخت و اجرای تعزیه در شرق استان کرمان می باشد.
این وبلاگ توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی از تعزیه خوانان برجسته و معروف شهرستان نرماشیر وبم بزرگ ودرمجموع شرق استان کرمان می‌باشد.
حسین مرادزاده در شناخت تعزیه و نحوه اجرای تعزیه زبان زدمردم شرق استان کرمان می‌باشد.
ایشان در شناخت دستگاههای موسیقی تعزیه در شهرستانهای شرق استان کرمان نیزسر آمدهست و دستگاههای موسیقی تعزیه رامیشناسدواجرا میکند.
وسعی داردازطریق این وبلاگ اطلاعات مناسبی از شناخت نت ها و دستگاهها در اختیار دوستداران تعزیه قراردهد.
امیدوارم بتوانم اطلاعاتی اجمالی به تعزیه خوانان بدهم که حداقل باردیف ها و دستگاههای موسیقی بیگانه نباشند.وبدانند که دستگاه چیست وآوازکدام هست و گوشه را بشناسند .
آداب همین اساس هفت دستگاه وپنج آواز وله تعبیری دوازده مقام را همراه با ذکر گوشه های آنها بیان کردیم تا علاقه مندان به شناخت دستگاههای موسیقی بتوانند استفاده کنند.
باآرزوی موفقیت تمامی دوستان و تعزیه خوانان بزرگوار


برچسب‌ها: دستگاه, موسیقی, تعزیه, نرماشیر
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 23:3  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 

«آن الحسین ع مصباح الهدا وسفینه النجاه»
همانا حسین ع چراغ هدایت وکشتی نجات امت است.
حسین مرادزاده عزیزآبادی ساکن استان کرمان -شهرستان نرماشیر.
دانش تعزیه:
هنر نقش آفرینی وحی پذیرش نقش مورد اجرا.
شناخت کافی از دستگاههای موسیقی.
شناخت کافی از اصطلاحات تعزیه.
شناخت کافی در مورد فرم ورنگ لباس که در تعزیه کاربرد دارد.
شناخت کافی از لوازم و وو سایل کاربردی تعزیه.
شناخت کافی در مورد حرکاتی که بکار می رود.
از تعزیه خوانان بنام شرق استان کرمان میباشد که در گروه موافق خوانی اجرای نقش مینماید.
قریب به سی (30) سال تعزیه میخواند و شاگردان زیادی را نیز پرورش داده.
باتوجه به علاقه شدیدی که ازابتدا به تعزیه خوانی داشته و همچنین استعدادی که خداوند در وجودش نهاده به سرعت پله های ترقی را پیمود وبا تشکیل گروه تعزیه خوانی علی اکبر ع شرق استان کرمان (tazyehbam. blogfa. com)هرساله درمانهای محرم و صفر در سطح استان کرمان به اجرای تعزیه می پردازد.


برچسب‌ها: روستای ده وسط, شهرستان نرماشیر, تعزیه خوان, کرمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 23:1  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 


بنام ایزدمنان
تعزیه بم
وبلاگ مذهبی
tazyehbam.blogfa.com
وبلاگ تعزیه و تعـــــــــــــــزیه خـوانی
تعزیه بم مربوط به شناخت و اجرای تعزیه در شرق استان کرمان می باشد.
این وبلاگ توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی از تعزیه خوانان برجسته و معروف شهرستان نرماشیر وبم بزرگ ودرمجموع شرق استان کرمان می‌باشد.
حسین مرادزاده در شناخت تعزیه و نحوه اجرای تعزیه زبان زدمردم شرق استان کرمان می‌باشد.
ایشان در شناخت دستگاههای موسیقی تعزیه در شهرستانهای شرق استان کرمان نیزسر آمدهست و دستگاههای موسیقی تعزیه رامیشناسدواجرا میکند.
وسعی داردازطریق این وبلاگ اطلاعات مناسبی از شناخت نت ها و دستگاهها در اختیار دوستداران تعزیه قراردهد.
امیدوارم بتوانم اطلاعاتی اجمالی به تعزیه خوانان بدهم که حداقل باردیف ها و دستگاههای موسیقی بیگانه نباشند.وبدانند که دستگاه چیست وآوازکدام هست و گوشه را بشناسند .
آداب همین اساس هفت دستگاه وپنج آواز وله تعبیری دوازده مقام را همراه با ذکر گوشه های آنها بیان کردیم تا علاقه مندان به شناخت دستگاههای موسیقی بتوانند استفاده کنند.
باآرزوی موفقیت تمامی دوستان و تعزیه خوانان بزرگوار


برچسب‌ها: موسیقی, تعزیه, نرماشیر, مرادزاده
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 22:59  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 

«آن الحسین ع مصباح الهدا وسفینه النجاه»
همانا حسین ع چراغ هدایت وکشتی نجات امت است.
حسین مرادزاده عزیزآبادی ساکن استان کرمان -شهرستان نرماشیر.
دانش تعزیه:
هنر نقش آفرینی وحی پذیرش نقش مورد اجرا.
شناخت کافی از دستگاههای موسیقی.
شناخت کافی از اصطلاحات تعزیه.
شناخت کافی در مورد فرم ورنگ لباس که در تعزیه کاربرد دارد.
شناخت کافی از لوازم و وو سایل کاربردی تعزیه.
شناخت کافی در مورد حرکاتی که بکار می رود.
از تعزیه خوانان بنام شرق استان کرمان میباشد که در گروه موافق خوانی اجرای نقش مینماید.
قریب به سی (30) سال تعزیه میخواند و شاگردان زیادی را نیز پرورش داده.
باتوجه به علاقه شدیدی که ازابتدا به تعزیه خوانی داشته و همچنین استعدادی که خداوند در وجودش نهاده به سرعت پله های ترقی را پیمود وبا تشکیل گروه تعزیه خوانی علی اکبر ع شرق استان کرمان (tazyehbam. blogfa. com)هرساله درمانهای محرم و صفر در سطح استان کرمان به اجرای تعزیه می پردازد.


برچسب‌ها: روستای ده وسط, شهرستان نرماشیر, تعزیه خوان, کرمان
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 22:33  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 

نت های موسیقی :

بد نیست بدانیم که امروزه در سراسر جهان کلیه آثار موسیقی فقط با 7 نت به نام های ( دو – رِ – می – فا – سُل – لا – سی ) و در موسیقی غربی و کلاسیک فواسل موسیقی با نیم پرده بالا و پایین تغییر می کنند . بعنوان مثال بین دو نت « دو » و« رِ » یک پرده فاصله است و اگر قرار باشد مثلا : نت دو نیم پرده بالاتر اجرا شود به آن نت دو دیِز و اگر قرار است نیم پرده پایین تر اجرا شود به آن نت دو بِمُل گفته می شود ، در موسیقی ایرانی ما رُبع پرده هم داریم که بعنوان مثال : نت دو با رُبع پرده بالاتر دو سُری و ربع پرده پایین تر دو کُرُن نامیده می شوند .

وجوه مختلف نت ها :

نت ها از سه وجه برخوردارند :

1.شکل نت ها :که روی خطوط حامل موسیقی نگارش می شوند .

2.صدای نت ها :که بوسیله سازها و یا حنجره انسان اجرا می شوند .

3.نام نت ها :( دو – رِ – می – فا – سُل – لا – سی )

به ترتیبی که نوشته می شوند حرکت آنها به سمت بالا است و اصطلاحاً به آنها نت های بالا رونده گفته می شود .

ردیف چیست ؟

به مجموعه نواها و نغمه های آوازی ایرانی « ردیف آوازی » و به مجموعه نغمات موسیقی که با ساز اجرا می شوند « ردیف سازی » گفته می شوند.

معمولاً به کسانی که به تمام گوشه ها ودستگاه ها اشراف کامل پیدا می کنند << ردیف دان >> می گویند .

دستگاه های موسیقی ایرانی:

امروزه موسیقی دستگاهی ایران شامل 7 دستگاه و 5 آواز است که به تعبیر اساتید به آن 12 مقام نیز گفته می شود در موسیقی به کوچک ترین جزء « نت » گفته می شود ، سپس به مجموع چند نت جمله می گوئیم و به مجموع چند جمله «گوشه» و به مجموع چند گوشه دستگاه یا آواز و در آخر به کل این مجموعه«ردیف»گفته می شود .

(اسامی دستگاه ها و گوشه ها)

۱)« دستگاه شور »

به گوشه هایی که جملات و نغمات آن با هم ارتباط علمی و منطقی داشته باشند و در کنار هم و یا پشت سر هم اجرا شوند ، دستگاه شور گویند .

دستگاه شور چهار آواز را در زیر مجموعه خود دارد که به آنها متعلقات شور نیز گفته می شود ، به نام آوازهای :
الف)آوازابوعطا
ب)آواز افشاری
ج)آواز بیات ترک « یا بیات زند » د)آواز دشتی .

و اینک گوشه های مستقل و معروف دستگاه شور :
۱-درآمد
لازم به ذکر است اکثر دستگاه ها و آوازهای ایرانی با گوشه در آمد شروع و با گوشه « فرود » خاتمه می یابد.
۲-کرشمه
۳-رُهابی یا رُهاب
۴-قرچه
۵-رضوی
۶-حسینی
۷-دوبیتی
۸-سَلمک « بعضی جاها به گوشه سلمک اوج شور نیز گفته می شود »
۹-شهناز
۱۰-جواد خانی
۱۱-مثنوی

آوازها ومتعلقات شور

الف)آواز ابوعطا :

آواز ابوعطا یکی از متعلقات دستگاه شور است که آوازی است زیبا گاهی اوقات حزن انگیز و به قول بعضی از صاحبدلان آوازی است عاشق کُش ، گوشه های معروف ابوعطا به شرح زیر است :
۱-در آمد
۲-جامه دران
۳-حجاز
۴-خسرو شیرین
۵-گبری
۶-چهار پاره
۷-سارنگ
۸-سَیَخی

ب)آواز افشاری:

این آواز نیز از زیر مجموعه های دستگاه شور است و کشش های خاص آن حالتی از سوز و گداز عرفانی دارد و بیشترین تاثیر گذاری در این آواز را می توان در گوشه ی مثنوی افشاری یافت که قُدما به آن مثنوی پیج هم گفته اند ، اما گوشه های خاص آن:
۱-در آمد
۲-جامه دران
۳-قَرائی
۴-عراق
۵-حصار
۶-صدری
۷-مثنوی

ج)آواز بیات ترک یا بیات زند :

آوازی است زیبا و مطلوب است که عموم مردم ایران با ملودی های آن آشنایی دارند . بعنوان مثال : اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی در یکی از گوشه های بیات ترک به نام « روح الارواح » اجرا شده گوشه های شاخص بیات ترک بدین شرح است :
۱-درآمد
۲-دوگاه
۳-روح الارواح
۴-مهربانی
۵-شهابی
۶-فِِیلی
۷-شکسته
۸-قَره باغی
۹-مثنوی
۱۰-جامه داران

د)آواز دشتی :

آوازی است نسبتاً حُزن انگیز که اکثرِ نغمه های عاشورایی و مرثیه ها بر اساس این آواز ساخته و اجرا شده گرچه بطور استثنایی و بعلت استفاده از ریتم حماسی توسط استاد روح ا... خالقی از آواز دشتی برای ساخت سرود ملی « ای ایران ای مرز پر گهر » حالتی حماسی پیدا کرده ، اما در مواقعیکه بصورت آواز بدون ریتم اجرا می شود حُزن انگیز است .

گوشه های دشتی:
۱-درآمد
۲-دشتستانی
۳-بیات شیراز
۴-عُشاق
۵-غم انگیز
۶-گیلکی
۷-چوپانی
۸-دیلمان

۲)«دستگاه همایون» :

دستگاه همایون نیز علاوه بر مستقل بودن ، آواز بیات اصفهان را در زیر مجموعه خود دارد ، گوشه های این دستگاه به شرح زیر است :
۱-درآمد
۲-چَکاوک
۳-نی داود
۴-بیداد
۵-بیات راجع
۶-شوشتری
۷-بختیاری
۸-راز و نیاز
۹-مثنوی
۱۰-چارپاره یا می گُلی

««آواز بیات اصفهان»» :

این آواز از متعلقات دستگاه همایون است ، البته بعضی از اساتید قدیم معتقد بودند که بیات اصفهان از متعلقات شور می باشد ولی امروزه اکثر اساتید این آواز را زیر مجموعه همایون می دانند. گوشه های این آواز به شرح زیر است .
۱-درآمد
۲-جامه دران
۳-بیات راجع
۴-عشاق
۵-بوسلیک
۶-سوز وگداز
۷-مثنوی
۸-ساقی نامه

۳)«دستگاه سه گاه» :

یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی سه گاه است که تقریباً از لحاظ نام گوشه ها به دستگاه چهارگاه شباهت دارد اما از لحاظ اجرا و نوع حالاتی که در این دستگاه موجود است با چهارگاه تفاوت اساسی دارد .

گوشه های شاخص این دستگاه عبارتند از :
۱-درآمد
۲-زابل
۳-مویه
۴-شکسته مویه
۵-مخالف
۶-مغلوب
۷-حزین مخالف
۸-نغمه
۹-بسته نگار
۱۰-هدی وپهلوی
۱۱-مثنوی مخالف

۴) «دستگاه چهارگاه »:

دستگاه چهارگاه دارای ملودی های شاد وحماسی است . معمولاً اشعار شاهنامه و حماسی در این دستگاه خوانده می شود . و گوشه های شاخص این دستگاه عبارتند از :
۱-درآمد
۲-زابل
۳-مویه
۴-پنجه مویه
۵-شکسته مویه
۶-حصار
۷-پس حصار
۸-منصوری
۹-رَجَز
۱۰-هُدی وپهلوی
۱۱-مثنوی مخالف
۱۲-مخالف
۱۳-مغلوب
۱۴-نغمه مخالف
۱۵-بسته نگار

۵) «دستگاه راست پنجگاه» :

این دستگاه را می توان از لحاظ تخصصی یکی از دستگاه های مشکل در عین حال زیبا و دل انگیز دانست ، خواننده و نوازنده می تواند از قابلیت های موجود در این دستگاه به گوشه ها و دستگاه های دیگر گردش کرده و به اصطلاح مُرکب خوانی یا مرکب نوازی کند . گوشه های اصلی راست پنجگاه بشرح زیر است :
۱-درآمد
۲-نغمه
۳-پروانه
۴-روح افزا
۵-سپهر
۶-بحرنور
۷-مُبرقع
۸-بال کبوتران « بیشتر برای فرود استفاده می شود »
۹-بیات عجم
۱۰-نی ریز

۶) «دستگاه ماهور » :

این دستگاه به دلیل برخورداری از گام های طبیعی مورد توجه در ایران و جهان است و بین مِلودی های آن و موسیقی کلاسیک شباهت های فراوانی وجود دارد ، اغلب سرودهای ملی در گام ماژور ساخته می شوند که به نوعی می توان گفت که ماهور نیز در گام ماژور خوانده و نواخته می شود .

گوشه های ماهور عبارتند از :

۱-در آمد
۲-گشایش
۳-داد
۴-خسروانی
۵-فِیلی
۶-دلکش
۷-قَرَچِه
۸-شکسته
۹-قره باغی
۱۰-آذربایجانی
۱۱-عراق، نصیرخانی
۱۲-نی ریز صغیر وکبیر

۷) «دستگاه نوا» :

دستگاه نوا از جهت پرده های موسیقی با شور اشتراکات فراوانی دارد و اکثر گوشه های آن در پرده های شور و ابوعطا اجرا می شود اما در اجرا بسیار متفاوت و دستگاه ممتازی است ، معمولا اساتید این دستگاه و دستگاه راست پنجگاه را در آخر کار به شاگردان تعلیم می دادند چون حالات وخصوصیاتی دارد که فرا گرفتن آن مستلزم کار ودقت بیشتری است .

و اینک اسامی گوشه های این دستگاه :

۱-درآمد
۲-گردانیه
۳-نغمه
۴-نیشابورک
۵-نهفت
۶-تخت طاقدیس
۷-عراق
۸-بیات راجع
۹-±شاه ختایی

مرکب خوانی چیست ؟

هرگاه خواننده ای به تمام فنون و گوشه های موسیقی ایرانی احاطه پیدا کند ، می تواند در حین اجرای برنامه از طریق گوشه هایی که با هم ارتباط منطقی دارند و از لحاظ گام موسیقی با هم اشتراک دارند به گوشه و دستگاه دیگری رفته و باز با دانش به گوشه های برگشت به دستگاه و آواز اول برگردد ، درست مثل کسی که نشانی ها و محله های یک شهر را بطور کامل می شناسد و می تواند از کوچه پس کوچه ها عبور کرده و دوباره به محل اول خود بازگردد ، در آخر نتیجه می گیریم که کسانی می توانند از فنون مرکب خوانی بهره ببرند و در عین اجرا به کار ببندند که به تمام گوشه ها مسلط باشند . برای توضیح بیشتر تمرین واجرای عملی نیاز است.

مناسب خوانی چیست ؟

به مجموعه ای از آگاهی ها و اجرای به موقع و تاثیرگذار در زمان و مکان مناسب توسط خواننده هوشمند ، مناسب خوانی می گویند .

خواننده باید در هر شرایطی که قرار می گیرد بتواند با زیرکی و در نظر گرفتن همه جوانب مجلس بهترین برنامه ممکن را اجرا کند.

بعنوان مثال اگر در بین روز قراراست برنامه اجرا کند اشعاری متناسب با آن لحظات بخواند ، اگر شب است ، باز سعی کند اشعاری را اجرا کند که با آن لحظه مطابقت داشته باشد .

گاهی شنوندگان افراد سالخورده هستند ، باید اشعار عرفانی مناسب با آنها اجرا شود ، گاهی نوجوانان ، گاهی خانم ها و به هر حال با در نظر گرفتن شرایط و موقعیت باید ارائه کار کرد .

بعضی اوقات شما به عنوان خواننده فرضاً بیست بیت شعر آماده اجرا کرده اید و در حین برنامه احساس می کنید شنیدن آن از حوصله جمع خارج است ، سریعاً باید برنامه را جمع و تعدادی از اشعار را حذف و در برخی موارد اشعار را تغییر دهید ، خواننده ی خوب لازم است هزاران بیت از اشعار مختلف در حفظ داشته باشد که به موقع ضرورت استفاده کند .

مهمترین و آخرین نکته ی مناسب خوانی این است که باید به کیفیت و اثر گذاری کار فکر کرد نه کمیت و خوانده ده ها بیت شعر ، چرا که گاهی یک بیت شعر اثرش از چندین کتاب و سخنرانی و... بیشتر است به شرطی که به جا خوانده شود .

چند نکته پیرامون بهداشت صدا :

بهداشت صدا از مهم ترین مسائلی است که خواننده با آن روبروست و اگر به این موضوع مهم توجه کافی مبذول نشود ، صدا کمترین زمان ممکن کیفیت خود را از دست خواهد داد ، نکته ای که اینجا لازم به یادآوری است این است که اغلب جوانان و نوجوانان و گاهی میانسالان هم این پرسش را مطرح می کنند که :
چه چیزی بخوریم یا نخوریم که صدایمان خوب شود ؟ در حالی که باید دانست خوردن یا نخوردن به ما هنر خوب خواندن را نخواهد آموخت و بیشتر مربوط به جنس صداست .
بلکه باید سال های سال زحمت کشید تا صدا صیقل خورده و با آموزش های مختلف و فراگیری نکات به مراحله ای برسد که مورد توجه خاص و عام قرار گیرد .
گرچه بهداشت صدا و مراقبت از صدا یک امر ضروری است نه تنها برای خوانندگی بلکه برای سلامتی بیشتر ، بعنوان مثال خوردنی هایی که ممکن است به صدا آسیب وارد کند به شرح زیر است :
ادویه جات
غذاهای نمک سود و بعضی از آجیل هایی که پر نمک هستند.
چربی بیش از اندازه .
سرخ کردنی ها .
دخانیات .
مشروبات الکلی .
ترشی جات .
شیرینی جات « البته مصرف اندازه اشکالی ندارد و شیرینی های طبیعی مانند عسل بسیار خوب است »
خوردن و آشامیدن غذاهای داغ .
آشامیدن نوشیدنی های خیلی یخ در تابستان .
و اینک چیزهایی که می تواند برای کیفیت صدا مفید باشد :
ورزش.
تمرین هر روزه.
لبنیات .
میوه ها وسبزیجات .
عسل طبیعی .
تخم مرغ « بهتر است عسلی تهیه شود ».
گوشت سفید « بخصوص ماهی »
حبوبات .
استراحت کافی « مخصوصاً در شب »
چند نکته ی دیگر در مورد مناسب خوانی :
در این بخش به مواردی پرداخته می شود که صرفاً قراردادی نیست و نمونه هایی از اوقات و ساعات شبانه روز برای اجرای دستگاه و آواز مناسب با آن لحظه و این گفته بر حسب حدث و گمان است و ممکن است در ساعات مختلف شبانه روز انسان ها حالات متفاوتی داشته باشند به هر حال این موضوع کلی و البته اشاره ای است به حس وحالی که ممکن است در این لحظات به انسان دست بدهد .

از اولین ساعات صبح که هنوز آفتاب بالا نیامده و به اصطلاح صبح صادق شروع می شود می توان خواندن آوازها را به این شکل تقسیم بندی کرد .
صبح :
سپیده دم وقت خواندن سه گاه است و ملودی های این دستگاه حالتی از صبح و سپیده و روشنی را برای ما به ارمغان می آوردند .
طلوع آفتاب :
با طلوع خورشید و شروع روز می توان به چهارگاه پرداخت نغمه های این دستگاه برای ما بر آمدن خورشید را تداعیمی کنند در عین حال نغمه های چهارگاه پیام آور شادمانی و نور هستند .
ادامه روز :
در ادامه ی روز که تلاش وکار و فعالیت انسان شروع می شود موقع خواندن ماهور است . ماهور ، نشان دهنده غرور – سربلندی – جوانی و حماسه است و انسانها در طول روز از صبح تا بعدازظهر می توانند با نغمه های ماهور نشاط و انرژی بیشتری برای کار و فعالیت و عشق ورزی داشته باشند.
و اما عصر و ادامه ی روز :
در آخرین ساعات روز نغمه های راست پنجگاه بسیار دل انگیز و روح نواز است ، راست پنجگاه اگر چه با نغمه هایش حکایتی شاعرانه و تصویری از زردی خزان پاییز دل انگیز را برای ما تداعی می کند ، اما هر روز عصر نیز می تواند کم کم ما را آماده برای پذیرش پرده رمز و راز شب کرده و با نغمه های منحصر به فردش ما را به میهمانی شب دعوت می کند .

و اما آغاز شب :
وآغاز شب میل به شنیدن نغمه های شور در وجود انسان موج می زند و بی اختیار دوست دارد که از نواها و نغمه ی دستگاه شور و متعلقات آن بهره مند شود ، شور دستگاهی بسیار عجیب و پخته و سال خورده است و نغمه های شور در تمام دستگاه ها و آوازهای دیگر هم حضور دارند .به تعبیری می توان شور را مادر همه ی دستگاه ها دانست و چنانچه از نامش پیداست موجب آفرینش شور و حالی در انسان می شود.

و پایان شب :
معمولا در پایان شب انسان نیازمند نغمه ونوایی است که آرامش بخش بوده و روح را آماده ی استراحت بیشتری کند اینجاست که آواز همایون مناسب با ل


برچسب‌ها: موسیقی, تعزیه, نرماشیر, محرم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 22:29  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 

×

وبلاگ تعزیه خوانی لارگان

وبلاگ تعزیه خوانی لارگان

نسخه شهادت مسلم

مسلم بن عقیل در شهادت خود

ای زیب عرش فرش ایا سید جلیل

ای خاک پات زیور اکلیل جبرئیل

ای بهر راه گم شدگان اهدنا الصراط

فرمان بگو به چاکر خود مسلم عقیل

افسوس از غریبیت ای سید جلیل

نزدیک شد که فاطمه معجر کشد به نیل

شد عید شامیان و عزای حجازیان

آل امیه خوشدل و آل علی ذلیل

شکر خدا که گشت مرا لطف حق دلیل

جستم کثیر منصب از این زحمت قلیل

تا مژده ورود شهیدان برم به خلد

شد قاصد ریاض جنان مسلم عقیل



 

 

 

 

 

ای شاه دین وقت وداع است الوداع

ای جسم پاک وقت وداع است الوداع

باز آی تا بگرییم چون ابر در بهاران

کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کس برادرش مرد داند غم برادر

بر دیگران چه بگذشت ای چرخ شعله پرور

شد وقت آنکه گردد زینب اسیر کینه

شد وقت انکه بیند کشته پدر سکینه

شکر خدا که لطف خدا گشت یاورم

کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

از جانب امام زمان شاه انس و جان

عازم به شهر کوفه ام ای نور دیدگان

ای کودکان بی پدرم شد دم فراق

ای جفت بلبلان شده طاقت ز غصه طاق

ای نور دیدگان به شما روز شام شد

عیش حلال دهر شما را حرام شد

عازم به شهر کوفه ام از جانب حسین

از جانب حسین شده ام نایب حسین

آئید پیش بوسه زنم بر جمالتان

سازید مرا حلال ایا نور دیدگان

زین اختیار نیست مرا هیچ اختیار

باید شدن به نزد حسین شاه تاجدار

افغان بس است ای دو جگر گوشگان من

آیید سوی خسرو دین از قفای من

من میکنم دعا و شما هم دعا کنید

شاید دل حسین علی را رضا کنید



 

 

 

 

 

یا رب به حق قرب حسین ای خدای من

مشکن ز راه لطف دل کودکان من

ای آنکه بر در گه تو مطاعان همه مطیع

بر عرض کودکان به حضورت منم شفیع

دارم امید آنکه دهی اذن از وفا

همراه خویشتن ببرم هر دو طفل را

منت خدای را به حسین تا شدم غلام

شد نعمت عطای الهی به من تمام

ای دو غلام زاده و دو چاکر حسین

گردید یک دو باره به دور سر حسین

سرم فدای سرت یا حسین خدا حافظ

معین کل جهان یا حسین خدا حافظ

امید نیست مرا آمدن ز سوی سفر

بیا سه دفعه به دور تو گردم ای سرور

...…………………………………………………….....

پیش آورید مرکب زرین لجام من

پیش آورید صر صر آهو خرام من

در افکنید شما غلغله به نفخه صور

زنید طبل و نی و کرنا و هم شیپور

الا صیاد و ای صیاد و صیاد

سر ره خون مریز ای مرد دیگر

بلی باشیم مسافر ای جوانمرد

شور چمن از بانگ هزارش پیداست

گل چیدنم از بوته خارش پیداست

این راه شریف است پشیمانی نیست

سالی که نکوست از بهارش پیداست

آه صیاد روزگار دغل

به یقین خواهدم کشد به بغل



 

 

 

 

این سفر خوش شگون نخواهد بود

حاصلش غیر خون نخواهد بود

بهتر آن است که ترک راه کنم

عرض بر شاه کم سپاه کنم

فدایت عرض دارم ای شه دین

به من در راه صیدی کشت صیاد

مرا فال بد آمد ای شهنشاه

نمی ترسم ز جان ای خسرو دین

از آن ترسم که دورم از حسینم

حسین جان یک وصیت با تو دارم

نمایی دخترم را غمگساری

یکی سازد کنیزی بهر زینب

حسین جان این وداع آخرین است

بیا جانا ببوسم دست و پایت

غرض ای شاه دین رفتیم و رفتیم

جان چه باشد که در ره جانان

بنمائیم ز شوق دل قربان

آمدم با شما وداع کنم

بلکه زین بابت التجاع کنم

گر سرم میرود به نوک سنین

به سلامت سر امام حسین

زنید آب زچشمان تر سرای مرا

بیاورید دگر اسب باد پای مرا

عازم ملک عراقیم ای عزیزان الوداع

بسته در قید فراقیم ای محبان الوداع



 

 

 

 

ز دور کوفه نمایان شده است در نظرم

به حیرتم که چه شوری فتاده است بسرم

خطاب من به تو ای قاصد خجسته نشان

خبر ز آمدن من به کوفیان برسان

بگو به جمله محبان که نور عین آمد

پی مروج دین نایب حسین آمد

محب خاص حسین هانی نکو فرجام

خوش آمدی ببرم مرحبا علیک سلام

ز کوفه بس رسید نامه های المشتاق

مرا روانه نمود سرور حجاز و عراق

بدان حسین پسر فاطمه عزیز رسول

مرا برای نیابت نموده است و قبول

خبر نما ببرم کوفیان تو سر تا سر

برای بیعت فرزند ساقی کوثر

رعیت سلطان دین چه گشت هویدا

گشت هویدا صفات خالق یکتا

پیشرو راه عشق گشتم و گفتم

اول دفتر بنام ایزد یکتا

والی ملک ولایت بن عم احمد

قادر قیوم خداوند توانا

شافع روز جزا و ساقی کوثر

صاحب تاج لواست شوهر زهرا

عجب گفتی ای عاقل هوشمند

که رای تو افتاد ما را پسند

به مسجد در آئیم بهر نماز

بخوانیم فرمان شاه حجاز

صدا زن به عشاق پاک اعتقاد

کسی را که داری به او اعتماد

همه به همرهم آئید از صغار و کبار

رویم مسجد جامع خطبه ای کنم تکرار

بسم الله الرحمن الرحیم یا رحمن یا رحیم

الحمد لله الذی لمبلغ الرساله

الحمد لله الذی لمجمع الکرامه

از حمد چه بگذری و معا نش

صلوات بر محمد است و آلش

منم سروری از بوستان عقیل

مرا نام هست مسلم بن عقیل

بیعت من بیعت حسین

بیعت حسین بیعت حسن

بیعت حسن بیعت علی

بیعت علی بیعت محمد

بیعت محمد بیعت خدا

بدانید ای خلق کوفه شما

محمد بود خاتم الانبیا

ز بعد محمد جناب علی

بود هادی و رهبر و پیشوا

ز بعد علی جانشینش حسن

امام است بر کل اهل زمن

ز بعد حسن جانشینش حسین

بود عالمی را امام آن نور عین

کنون نایبم من ز نزد حسین

بود این رقم خط آن نور عین

هر آنکس کند بیعت من قبول

شود راضی از او خدا و رسول

هزار آفرین مرحبا مرحبا

وفاداری این است ای با وفا

دبیرا به سر دفتر راستان

مشخص نما قصه راستان

قلمدار کن جمع قدر سپاه

که خواهم عریضه کنم نزد شاه

قلم به دست گرفتم سلام بنویسم

تمام واقعه را بر امام بنویسم

نوشته ام که وضع شریف اهل عراق

به جان نثاری شاه حجاز کرده تفاق

نوشته ام که عجب جاه و منزلی دارم

بیا که دانه نا کشته حاصلی دارم

نوشته ام که عجب دل گشاست ملک عراق

بگوش کسی نرسد جز نوای المشتاق

نوشته ام که بیاور حریم را یکسر

بیار به همره خود قاسم و علی اکبر

نوشته ام که بیا و بکوفه منزل کن

به راه راست دمی خلق را دلالت کن

====================

نوشته ام که بیا سیر باغ و صحرا کن

گلوی خشک تر از آب خوش گوارا کن

غرض که ختم سخن والسلام و والاکرام

بگیر تو قاصد و رو کن به پا بوس امام

خدا را شکر که من گشته ام مهمان این امت

رسد پیوسته بر من رفعت احسان این امت

روم در منزل این ساعت کنم یک لحظه آسایش

کنم آسایش اندر منزل خاصان این امت

مبارک باشدم امشب تا فردا چها بینم

ز دست نا مبارک شخص بد خواهان این امت

شد وقت آنکه تیغ بر اعدای دین کشم

شمشیر بر اعدای دین مبین کشم

یاران کشید تیغ که وقت جهاد شد

هنگام دفع فتنه ابن زیاد شد

ای اهل بیعتم همه جمع آوری شوید

شد موسم جهاد مرا یاوری کنید

ایا تابعان حسین علی

نمایید شمشیرها صیقلی

به یکباره گردید پر خاشجو

بسوی مسجد جامع آرید رو

ز من بشنوید این ندای جلی

بگویید ای شیعیان یا علی

ای محمد گو به من گریان و نالانی چرا

چون سحاب از دیدگانت اشگ بارانی چرا

محمد من به قربان سر تو به قربان دل غم پرور تو مکن گریه شوم قربان نامت ز اعدا میستانم خون بابت

محمد گر پدر رفت از بر تو بود آن مادرت تاج سر تو ولی طفلان من مادر ندارند غریبند و کسی بر سر ندارند

خطاب من به شما ای قبیله هانی

کشید تیغ برون از برای خون خواهی

به خون هانی بی کس مرا کنید امداد

کشید تیغ برارید دمار از ابن زیاد

سینه زنی

ای وا مصیبت از غم مرگ تو ای هانی

آغشته در خون شد تنت مانند قربانی

ای هانی ای هانی ای مونس جانی

من زنده باشم جسم هانی را زنند بر دار

این کوفی غدار

باید تقاص خون هانی را ز عدوان کرد

ترک سر و جان کرد

ای هانی ای هانی ای مونس جانی

قصر عبید الله را باید خراب سازم

تا جان به تن دارم

دست قضا اسب اجل در کوفه چون زین کرد

این دشت رنگین کرد

ای هانی ای هانی ای مونس جانی

ای کاش من امشب تو را مهمان نمی گشتم

گریان نمی گشتم

در کوچه می خوابیدم و حیران نمی گشتم

گریان نمی گشتم

ای هانی ای هانی ای مونس جانی

شما یاورانم به صوت جلی

کشید از جگر نعره یا علی

..... جنگ کند .....

وقت اذان شد موذن بگو تو اذان

تا رو کنم به درگه خلاق انس و جان

……… نماز بخواند……….. دو رکعت....

السلام و علیک یا ابا عبدالله

السلام و علیک یا ابن رسول الله

پس از سلام حسین جان

بدان خروج نمودم به ابن زیاد

هزار و نهصد و هفتاد تن مرا همراه

بگیرم به کف تیغ آتش فشان

زنم خویش را بر صف کوفیان

بیا ای سپر همچه ابر توان

به کتفم نما جا تو در این زمان

همین دم است که شمشیرها علم گردد

نهال قد جوانان قلم قلم گردد

ایا همرهانم به صوت جلی

کشید از جگر نعره یا علی

.. کوفیان بی وفا رفتید مسلم را غریب و تنها گذاشتید..

دریغا اندر این سامان کسی نیست

بجز سجاده و قرآن کسی نیست

بنال ای سینه پر درد مسلم

که ما را جز غم هجران کسی نیست

بکوفه آمدم سالار بودم

به ملت نایب دادار بودم

در اول کوفیان بیعت ببستند

در آخر بیعت خود را شکستند

سحر گه سی هزارم بودیاور

عجب تنها شدم الله اکبر

امان رفتند یک سر یاورانم

ز بی یاری خود اندر فغانم

همه آنها که بر من عهد بستند

به یک باره همه عهدم شکستند

ای کودکان نو رسم بهر شما دلواپسم

رفتند و یکسر لشگرم خدا برس به بداد من



 

 

 

الا چه بود این خبر که خود ز خود به در شدم

در این دیار پر خطر غریب و در بدر شدم

همای بال و پر بودم شکسته بال پر شدم

درخت بار و بر بودم نهال بی ثمر شدم

رفیق روزگار من ذلیل روزگار من

امان که میزبان من به دام غم دچار شد

نمیشود دگر پدر که جان خود بدر بریم

در این دیار پر خطر نمیشود به سر بریم

از آن زمان که پای خود در این بلد نهاده ام

به جان طفلهای خود که تن به مرگ داده ام

دو نو نهال خویش را به مصطفی سپرده ام

دو طفل سینه ریش را به مرتضی سپرده ام

شه زمانه یا علی مه یگانه یا علی

عدو گداز یا علی ببین که خون جگر شدم

ای کودکانم در بینوایی

بر گوش هر یک خوانم دعایی

حرب اعادی دارم تمنا

بابا روانم بر جنگ اعدا

لطف خدا را باشید شامل

امر قضا را باشید مایل

الله اکبر ای حی دانا

بر ما توانا هستی تو دانا

همراهم آیید ای کودکانم

شاید شما را جایی رسانم

طلب کنید بنزدم شریح قاضی را

رفیق روز و شب سالهای ماضی را

امروز من غریبم و بی یارم ای شریح

بر دست خلق کوفه گرفتارم ای شریح



 

 

 

چندین هزار نفر به من عهد بسته اند

دردا که یکنفر نبود یارم ای شریح

والله خائف از سپه کوفه نیستم

تشویش از این دو کودک خود دارم ای شریح

ایشان امانتند تو هستی امین من

اذنم اگر دهی بتو بسپارم ای شریح

نمیدانم چه روزی بود که من عزم سفر کردم

چرا با کودکان خود در این کشور گذر کردم

خدا حافظ که من رفتم

که رفتم بر نمیگردم

عبث با با شما را من

ز مرگ خود خبر کردم

شریح بگذار و طفلانم بیایند

شریح بگذار عزیزانم بیایند

شریح ای یاور یار غریبان

شریح ای مونس محنت نصیبان

شریح بگذار ایندم با دل ریش

زنم شانه سر طفلان دل ریش

نشینید ای دو طفلم بی بهانه

زنم بر ذلف عنبر فام و شانه

خداوندا دو طفلم خوار و زارند

به پیش هیچ کس عزت ندارند

غریبی درد بی درمان غریبی

غریبی خواری دوران غریبی

فلک من مسلم دور از دیارم

به غیر از طفلها یاور ندارم

غریبان را عجب کردی رعایت

نداری خوف از روز قیامت

مسلمانان یتیمی بد بلاییست

اگر شهزاده باشد چون گدایی است



 

 

 

مکن کج گردنت را ای محمد

که از غم عمر بابایت سر آمد

شریح بستان تو دست طفلها را

محبت کن به طفلانم خدا را

شریح از بهر بازار قیامت

یتیمان را رعایت کن رعایت

....طفلان را ببوسد و برود..........

اگر شب اندر این ماوا کنم جا

بود خوفم ز جور ظلم اعدا

روم در کوچه ها از بی نوایی

بجویم بلکه من یک آشنایی

خوش آن روزی در این کوچه عزیزان

بدستم بود دست هر دو طفلان

در اینجا اشگ غم پیمانه کردم

دو ذلف کودکانم شانه کردم

فدای عطر گیسویت محمد

فدای روی نیکویت محمد

تو ابراهیم با با در کجایی

بیا بنگر به روز بینوایی

ببویم شانه را از راه احسان

که آید از تو بوی هر دو طفلان

به یاد آمد دو طفلان حزینم

روم بینم دو طفل دل غمینم

گشا در ای شریح از راه احسان

که تا بینم دوباره روی طفلان

منم مسلم که فرزند عقیلم

بدام حیله کوفی ذلیلم

گشا در اینزمان از راه یاری

که تا بینم دو طفلم را زمانی



 

 

 

سلام ای بلبلان دل غمینم

سلام ای کودکان نازنینم

عجب خوابیده اید ای بی پدرها

یتیم و خوار میگردید فردا

مسلمانان ز غم در اضطرابم

دمی پهلوی طفلانم بخوابم

محمد جان ببوسم من گلویت

به قربان دل پر آرزویت

تو ابراهیم غم از غم فزودی

محمد گردنت را کج نمودی

شما با یکدیگر جانا بسازید

ز بابا گاه گاهی یاد سازید

شود صبح هردوتان بی سر ببینم

به قربان علی اکبر ببینم

نظر کن ای شریح با حال خسته

چه سان اشک روان دنباله بسته

شریح بنگر به چشم اشک بارم

دو طفلانم به دستت می سپارم

خداحافظ که رفتم ای دو طفلان

دل پر حسرت و با چشم گریان

خداوندا کجا رو آورم من

غریب و بی کس و بی یاورم من

ندارم اندر اینجا آشنایی

که بگذارد به زخم دل دوایی

نشینم پشت بر دیوار افکار

گذارم سر به خشت و گه به دیوار

بدان ای خاک من مادر ندارم

سر خود را به دامانش گذارم

الا ای خاک جای مادر من

سرم را گیر یک لحظه به دامن

بدان ای خاک دارم با تو رازی

به مسلم کن دمی مهمان نوازی

روم در کوچه ها از بی نوایی

که بلکه من بجویم آشنایی

زنم این حلقه در را که شاید

کسی آید به رویم در گشاید

الا ای صاحب خانه خدا را

بده منزل من بی آشنا را

جوابی از برای من نیامد

دلم از بی کسی یارب سرآمد

مسلمانان غریب و خواروزارم

دیگر نبود به کوفه اعتبارم

کجا رو آورم ای حی ذو المن

غریب و بی کس و بی چاره ام من

زنم این حلقه در را که شاید

کسی آید به رویم در گشاید

تو صاحب خانه یاد آور خدا را

بده منزل من بی آشنا را

اگر داری به زهرا آشنایی

مرا در خانه ات میده پناهی

در پس در برفته ام از هوش

صاحب خانه مر نداری گوش

با خبرباش میاندیش که ازطرف چمن

میرسد مژده گل بلبل خوش الحانرا



منزلی خواهم و لیکن نه به سخن همه کس

به سرای تو طلبکار شدم احسان را



میزبانی تو مرا امشب و مهمان توام

مکن از خانه برون آخر شب مهمانرا



ای زن غریبم منزل ندارم

دور از دیارم رو بر که آرم



از شهر کوفه از خلق کوفه

ای زن چه سازم تشویش و دارم



یک تن غریب و یک شهر دشمن

درد دلم را بر که بگویم

کو مرد و ای زن بر گو تو با من

صد مرد کوفی کمتر ز یک زن

در کوفه ای زن مردی ندیدم

از جور مردان اینجا رسیدم

اگر شهزاده و گر پادشاهم

اگر خسرو اگر زرین کلامم

نه سردارم نه سامان ای ضعیفه

پریشان روزگارم ای ضعیفه

ضعیفه مردم شهر حجازم

ولی از خلق شده پنهان رازم

منم مسلم که فرزند عقیلم

بدام حیله کوفی ذلیلم

همین شوری که در شهر عراق است

برای قتل مسلم اتفاق است

کسی محنت کشی نشنیده چون من

در اینجا یک تن و یک شهر دشمن

مهد علیا جناب ای طوعه

کرده ای چون ثواب ای طوعه

اندرین نیمه شب اگر تو بتوانی

ده به من کاغذ و قلمدانی

دمی کن صبر اشک از هر دو عینم



 

 

که بنویسم عریضه بر حسینم

حسین مسلم سلامت می رساند

سلام و هم پیامت می رساند

رسیدم من چه اندر شهر کوفه

درخت عمر من شد بی شکوفه

در اول بیعتم این خلق بستند

در آخر بیعتم یکسر شکستند

تو باشی زنده اندر دار فانی

شهید راه مسلم گشت هانی

سرش بر دار آویزان نمودند

تنش را تیر باران بس نمودند

میا در کوفه ای آقا امان است

تو را کوفی همی در قصد جان است

ز مردان کی کسی احسان نموده

مرا برده زنی پنهان نموده

در این دم کین عریضه منویسم

روان در گلشن باغ بهشتم

جز در گه لطف حق مرا نیست پناه

لا حول ولا قوه الا و بالله

غرض عمو نباشد این مجالم

حلالم کن حلالم کن حلالم

بیا ای مادر محنت قرینه

فرست این نامه ام سوی مدینه

خدا حافظ ای مادر مهربان

عجب مهربانی تو با میزبان

ندارم در این شهر اگر مادری

تو ای زن مرا مادر و خواهری

تو را داده ام زحمت ای با وفا

اگر کشته گشتم حلالم نما

بکش زحمت ای مادر با وقار

سلاح جهادم به نزدم بیار



 

اول جنگ است بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی دیگر به من ننگ است بسمالله ...

تا به کی ای مسلم بی خانمان

خانه طوعه کنی خود را نهان

خیز از جا دشمن آمد بی درنگ

قد مردی را علم کن بهر جنگ

تا که عم من امیر المومنین

گوید ای مسلم هزارت آفرین

طبل بنوازید بسم الله الرحمن الرحیم

.... ……………………………………………. ...... .....

بعد حمد کردگار ذوالمنن

پیکر آرایم به تشریف کفن

ای کفن ای خلعت زیبای من

ای تو لایق بر قد بالای من

وقت آن شد تا نمایم آشکار

قوت بازوی دست کردگار

حیدر آسا نعره از دل بر کشم

چرخ گردون را به خاک اندر کشم

دست من دست یداللهی بود

وصف من از ماه تا ماهی بود

پشت دوشم افکنم ایندم سپر

تا نگه داری نماید دست و سر

تا که عم من امیر المومنین

گوید ای مسلم هزارت آفرین

طبل بنوازید بسم الله الرحمن الرحیم

...... .......... ………………………………… ........

ای حسام ای تیغ جان افروز من

ای شرارت نار اعدا سوز من

شمه ای از رعد و برق ذوالفقار

آشکارا کن به دشت کار زار

بهر کشتن آستین بالا زنم

بیخ کفر از شهر کوفه بر کنم



 

 

 

هرکه را گیرم کمربند یلی

بر هوایش افکنم از پر دلی

تا که عم من امیر المومنین

گوید ای مسلم هزارت آفرین

طبل بنوازید بسم الله الرحمن الرحیم

ای جفا جویان بی شرم و حیا

دشمنان خاندان مصطفی

من مگر ز آل پیمبر نیستم

بن عم فرزند حیدر نیستم

شکستید بما بی سبب عهد را

شدید بهر قتلم همه کینه خواه

ای کوفیان کو وفای شما

کجا رفت عهد و وفای شما

کجایند شمر و سنان و انس

نیایند به جنگم چرا آن سه تن

نمودند جنگ مرا آرزو

نیایند به میدان چرا روبرو

به چنگم گر افتد عبید زیاد

دهم خرمن عمر او را به باد

شه لا فتی یا علی یا علی

مه انما یا علی یا علی

یا صاحب ذوالفقار وقت مدد است

یا والد هفت چار وقت مدد است

هرگز مرا، مراد به جنگ و جهاد نیست

اما تورا خیال به غیر از عناد نیست

بیزارم از امان شما جمله کوفیان

دگر مرا به قول شما اعتماد نیست

یا علی یا علی برس به دادم

بی کسم یا علی کن امدادم



 

 

 

یا علی یا علی ای امیر خیبر کن

بین گرفته است دور من دشمن

جان بابا محمد کجایی

از چه سروقت بابت نیایی

من غریبم غریبم غریبم

بیکس و زارو محنت نسیبم

می رسد صوت طفلان به گوشم

برده از سر کنون صبرو هوشم

من غریبم غریبم غریبم

بیکس و زارو محنت نسیبم

ای خدا طفلهایم کجایند

از چه سر وقت بابا نیایند

من غریبم غریبم غریبم

بیکس و زارو محنت نسیبم

یا علی یا علی کن امدادم

بی کس و زارو بی مدد کارم

روبهی چند شیر گیر شدند

هم زبر دست و هم دلیر شدند

دیدی که عاقبت به بلا مبتلا شدم

افتاده کمند گروه دغا شدم

بنگر به حالت من ایا شاه دین حسین

رویت ندیدم و شدم من شهید کین

یاران عزیزان یاور ندارم

در شهر کوفه بی غم گسارم

ای خلق کوفی بی نام و بی ننگ

کمتر زنیدم با چوب و با سنگ

......تغییر صوت(سینه زنی) .....

من نایب شاهم ای مردم کوفه

بی پشت و پناهم ای مردم کوفه



 

 

 

مسلم عقیلم من عمزاد حسینم من

ای مردم کوفه ای مردم کوفه

سیلی نزنیدم با حالت خسته

دست میهمان را هیچ کس نبسته

مسلم عقیلم من عمزاد حسینم من

ای مردم کوفه ای مردم کوفه

یابن مرجانه ره ما همه جاست

همه منزل خاصان خداست

زین سلامت بدار تسکینم

که سلامت در او نمی بینم

گر سرم می رود به نوک سنین

به سلامت سر امام حسین

تویی ام الفساد فتنه دهر

نمی ترسم ز کس الا خداوند

مرا بود آرزو این گونه مردن

نمی ترسم ز ضرب نیزه و تیر

به قربان حسین بادا سر من

زتو بیزار هستم بر تو لعنت

خوش آن روزی که خود را بر سر دار فنا بینم

سرم گردد بلند و عالمی را زیر پا بینم

بده مهلتم ای بی حیای پر شر و شین

که تا سلام کنم بر رخ امام حسین

السلام علیک یا ابا عبد الله

السلام علیک یابن الرسول الله

بده جواب مرا یا امام زمان

خبر مگر تو نداری چه آمده به سرم

سرم شکسته ز جور و جفای ابن زیاد

به کام خشک من از عمر نا امید شدم

بدان که مسلم دل خسته تشنه لب جان داد



 

 

 

جوان که دیده چو من زار و نا امید شود

عیال من به مدینه تمام خوار شوند

بریخت خون من ناتوان به صد حسرت

روم ز شوق کنون جانب رسول الله

اقول و اشهد ان لا اله الا الله

محمد است رسول و علی ولی الله

تمام شد.

10/12/1386 تهران

حمیدرضا رضائیان

التماس دعا



 

 

 

 

 

 

قاصد در شهادت مسلم

میرسم از کوفه ای یاران به صد افغان و شین

نامه آوردم ز نزد کوفیان بهر حسین

ای مسلمانان سرای آل پیغمبر کجاست

منزل مسند نشین شاه با افسر کجاست

............... بلا فاصله ..................

السلام ای سرور اهل یقین

السلام ای پیشوای مومنین

نامه دارم از تمام کوفیان

بهر تو ای خسرو لب تشنگان

بود این نامه از اعیان طاهر

بود این از حبیب بن مظاهر

دیگر این نامه از مختار باشد

که بهرت اشگ غم از دیده پاشد

بود این نامه دان از قول هانی

که دارد او خیال جان فشانی



 

 

 

نوشته اند همه کوفیان به صد امید

بیا به کوفه تو ای نور کردگار مجید

بیا به کوفه تو شاها به ما امامت کن

چه بهر گم شدگان خلق را دلالت کن

شوم فدای تو ای لنگر زمین وزمان

به اهل کوفه مبر یا حسین چنین تو گمان

که اهل کوفه همه منتظر برای تواند

همه نحیف و دل آزرده از برای تواند

بدیدم دشتی ای اقا عیان است

ببینم نعشی اندر خون شناور

جوانی دست و پا گلنار باشد

جوانی بینم اندر خون طپان است

ببینم طفلی اندر خون شناور

شهی بینم که مقتول سنین است

جواب نامه را فرما دگر چیست

نویس آقا جواب نامه ها را

نویس آقا ز غم زار و ملولم

اگر به کوفه نیائی کنون تو ای سرور

شکایتت بنما ئیم به نزد پیغمبر

که ای جناب به کوفه بیا امامت کن

بیا به کوفه به ما گمرهان دلالت کن



*********

خطاب من به شما کوفیان ز پیر و جوان

که آمده است کنون نایب امام جهان

بیاورید کنون گوسفند قربانی

ایا جماعت کوفی ز منزل هانی

تمام شد التماس دعا

تهران



 

 

 

 

پسر هانی در شهادت مسلم

ای وای من یتیم شدم وا مصیبتا

از جور ظلم کوفیان دغا وا مصیبتا

ز درد بی پدری میزنم به سینه و سر

برس بداد من ای مسلم خجسته سیر

شوم فدای تو آقا مگر نمیدانی

شهید راه تو گردید باب من هانی

تمام شد حمید رضا رضائیان

تهران 1386









مسلم بن عوسجه در شهادت مسلم

سلام علیک ای محیط کرم

سخای تو امر عطای توام

مرامادراول به مهرتو زاد

پدرمسلمم نام نیکو نهاد

به دست تو من دست بیعت دهم

به خاک درت روی طاعت نهم

فدای تو ای نامدار حجاز

به نام آوران عراقی مناز

که گردیده امشب ظهور فساد

ز دجال این عصر ابن زیاد

سخن گستران شد ز قول یزید

گهی میدهد وعده گاهی وعید

به دور همان چاه وارون قیر

ز یاران تو بود جمعی کثیر



 

 

 

 

به دور همان زاده زانیه

ترا دوستان شب ماضیه

بیان کرد آن رو سیاه عنید

حدیث امامت به شان یزید

جمعیتی که قابل جنگ و جهاد نیست

شایسته ستیزه ابن زیاد نیست

جز آنکه جان نثار تو و چاکر توایم

دیگر به قول هیچ کس اعتبار نیست

آقا بلی بیا به جماعت نماز کن

روی نیاز خویش تو با بی نیاز کن

تمام شد

غلام رضا رضائیان

14.12.1386



شریح قاضی در شهادت مسلم

سلام من به تو ای برگزیده اغیار

مرا برای چه کردی به نزد خود احضار

مخور غم بهر طفلان جگر ریش

نی ام بیگانه هستم بهتر از خویش

به طفلان تو نوکر وار باشم

به ایشان روز شب غمخوار باشم

مخور غصه ایا محنت قرینه

فرستم طفلهایت در مدینه

روان گردید آقا زادگانم

بسوی خانه ای روح روانم



 

 

 

 

 

 

بیائید ای دو طفل بی پرستار

که هستید بهر با با چشم خونبار

بخوابید ای دو طفلان بی بهانه

که هستید بهر با با در ترانه

کیستی اندر پس در ای جوان

این چنین داری به دل آه و فغان

بفرما جان آقا سوی خانه

که داری بهر طفلانت بهانه

تمام شد غلامرضا رضائیان



 

 

 

 

پسر طوعه در شهادت مسلم

ایا مادر که باشد خانه ما

فروزان گشته این کاشانه ما

به عصائی که باشدم در دست

من نیارم به عهد خوسش شکست

کنم کاری به روز مسلم زار

امیر کوفه را سازم خبر دار

ایا مادر تو مسلم را برون کن

دلت را از غم و غصه فزون کن



 

 

 

 

.... .... .... ..........

معقل ای چاکر عبید الله

هستم از مسلم عقیل آگاه

خانه ما از او گلستان است

به تو گفتم اگر چه مهمان است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 15:41 توسط عرفان زارع و عبدلحسین امینی | نظر بدهید

درباره وبلاگ

سلام من عرفان زارع هستم 14سالمه من عشق تعزیه هستم در وبلاگ نظر یادتون نره

منوی اصلی

صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
">پست الکترونیک
آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو مطالب

مهر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲

پیوندها

تعزیه چم
تعزیه سرا دانلود
استودیو سیما فیلم
استودیو عسکری
یاران تعزیه
تعزیه خوانان جوان

Powered By
BLOGFA.COM


برچسب‌ها: تعزیه, اصفهان, محرم, صفری
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 22:13  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 

وطن تنها میراثی است که
هرگز نمی توان آن را خرج کرد،
روی یکسر بجنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
******
که ایران بهشت است یا بوستان
همی بوی مشک آید از بوستان
سپندار پاسبان ایران تو بادز خرداد روشن روان تو باد
ندانی که ایران نشست من است
جهان سر به زیر دست من است
هنر نزد ایرانیان است و بسندادند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدان شناسبه نیکی ندارند از بد هراس
دریغ است ایران که ویران شودکنام پلنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی
نشستنگه شهریاران بدی
چو ایران نباشد تن من مبادبر این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه روی یک‌سر به جنگ آوریم
جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش
زن و کودک و خرد و فرزند خویش
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
******
ای سلامم، ای سرودم ای نگهبان وجودم
ای غمم تو، شادی‌ ام تومایه آزادی‌ ام تو
ای وطن!
ای دلیل زنده بودن
ای سرودی صادقانه
ای دلیل زنده ماندن
جان‌ پناهی جاودانه
******
ای وطن!مثل غم در مرگ مادرمثل کوهٍ غُصه هاییمثل سربازان عاشققهرمان قصه هاییای وطن!همچو آواز بلندیاز بلندیهای پاکباغروری، با گذشتیبا وفایی همچو خاکای وطن!
نادر ابراهیمی
******
وطنم، ایران من، جانم فدایت می‌کنمروز و شب بر اقتدارت من دعایت می‌کنم
روز مرگم لحظه‌های رفتنم از این دنیابا تمام عشق و ایمان من صدایت می‌کنم
تیرگی‌ها می‌زدایم از وجودت ای وطنبا تمام هستی خود من صفایت می‌کنم
نام زیبای تو را با خون خود جان می‌دهمدست دشمن بشکنم از غم رهایت می‌‌کنم
با شهیدان عهد می‌بندم که تا ما زنده‌ایماقتدارت را شکوفا، گل هوایت می‌کنم
******


برچسب‌ها: ایران, نرماشیر, ده وسط عزیزآباد, تعزیه خوان
+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 13:23  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  | 

مجلس حضرت ابالفضل (ع)- نسخه ساری(رضوانی)

ابالفضل در مجلس ابالفضل

شد شام ظلمت از حبش و زنگ آشکار بهر کشیک خیمه علم سازم استوار
به به عجب شبی است شب آخر وداع فردا شود ز خون من این دشت لاله زار
کو قاصدی که مژده به ام البنین دهد که ای پیر خسته دیده بر آور ز انتظار
سی ساله مه جوان تو فردا شود شهید سی ماه شکر حق کن و سی روز روزه دار هم
باد صبا برو به نجف گو به باب من فردا رسند خدمتت هفتاد و دو جان نثار
-------------------------------
بعد از امام
ای آفتاب برج جلال پیمبری
در جاه و رتبه عرش خدا را تو زیوری
عباس کیست و چیست که خوانی برادرت
باشم به بارگاه جلال تو نوکری
بستم کمر به یاری و جانبازیت شها صد جان من تصدق چون تو برادری
دشمن اگر هزار و یا صد هزار بیش داری چو ذوالفقار و نداری مکدری
فرمان هر آنچه هست مرا امر ده کنون
فرمان برم از اینکه تو مولا و سروری
-------------------------------
ای خاک در تو تاج فرقم سایم من را چه حَدم حضور بخشی جایم
البته تو شاهی و بنده خانزاد در شاهم تو نیر اعظمی و من هروایم
تو سروری و منم غلام درگاه
ای سید وسردار و شه والایم
-------------------------------
برپا بلی فتنه ز ابطال شود
دانم که جسد ها همه پامال شود
گر صلح کنیم نمی شود زین والله لا حول ولا قوه الا بالله
-------------------------------
کجایی یا علی ای شیر حق حلال مشکل ها
بیا در کربلا بگشا گره از عقده دل ها
یا علی ای شیر قرب کردگار
از نجف دست یداللهی برآر
سوز اعدا را ز برق ذوالفقار
کرده اعدا تنگ بر ما روزگار
گرچه ناید خواب بر چشم ترم لیک خوابم به امر شاه تاجدار
ایا زینب نگر چشم پر آبم
بینداز از وفا تو رختخوابم
که آسایش کنم زینب زمانی
که از بهر حسین بی صبر و تابم
-------------------------------
بعد از زینب
امشب از چشمم پریده خواب و وز دل رفته تاب
شوق بزم دوست افکنده به قلبم اضطراب
یک دمی سر بر سر بالین نهم شاید روم این دل بیدار و چشم نیم مست من بخواب
-------------------------------
بعد از گفتگو امام و زینب

چرا نمی رود به خواب دو چشم اشکبار من شب است و شب شده برون عنان و اختیار من
صبا تو می بری خبر به شهر من دیار من بگو تو مادر مرا مباش و انتظار من
حریم شاه دین همه به اضطراب و واهمه سکینه زار و فاطمه حریم شهریار من
به سرکشی روم برون به اهل بیت دل ز خون خوش است و سرکشی کنم زنان شهریار من –عیال داغدارمن
تیغ ببندم از نیام سپر به کتف من عیان ز خیمه پا نهم برون روم که سرکشی کنم
زنان شهریار من عیال داغدار من کشیک خیمه با من است حسین برادرمن است
ببین چه شور و شیون است روم که سرکشی کنم زنان داغدارمن عیال شهریار من
-------------------------------
حسین زار و نازنین نهاده سر به خواب و بین عزیز فاطمه غمین برادر فگار من توصاحب اختیارمن
-------------------------------
علی فدای کاکُلت فدای تار سُنبلت عمو کِشد قراولت جوان با وقار من
-------------------------------
سکینه ام ز تاب شد ز تشنگی کباب و شد عمو ز خجلت آب و شد تو دختر فگار من
به قاسمم چه ها شود عروسیش عزا شود سرش به نیزه ها رود عزیز آن برادرم
-------------------------------
علی اصغر صغیر ز مادرش نخورده شیر گلوی او نشان تیر صغیر گلعذار من
-------------------------------
سلام بر تو زینبم چه با وفایی زینبم چه با صفایی زینبم تو سوی شام می روی تو خواهر فگارمن
-------------------------------
کجایی یا علی بیا به کربلا گذر نما به سرکشی ما بیا تو باب نامدار من 2بار
بخوابم اندر این گذر مگر امیر حیدر باب شبیر و هم شبر پدر رسد به داد من 2 بار
-------------------------------
بعد از علی ع
من نمی دانم چه باشد این صدا این سیاهی کیست پشت خیمه گاه
خیزم از جا برکشم تیغ دو دم تاببینم کیست در پشت حرم
ای سیاهی کیستی هوشیار باش بیشه شیر آمدی بیدار باش
ای سیاهی چیست کارت این مکان خوابگاه شیر را کردی میان
دور شو آمد رگ هاشم بجوش نصف شب اینجا چرا داری خروش
دور شو منما به من چون و چرا من کشم امشب کشیک خیمه ها
سرور اقلیم سرمستان منم میر میدان زبر دستان منم
هرکه خواهد شیر بیند در شکار رو کند در بیشه شیران گذار
-------------------------------
پنجه من پنجة شیر خداست بازوی من بازوی خیبر گشاست
نام من عباس شیر افکن بود شیر در میدان شکار من بود
ابلق خورم پر روح الامین زیر ظلش قپه عرش برین
برق تیغم گر کنم آتشفشان سوزد از یک شعله ذرات جهان
نام تیغ جان ستانم ذوالفقار جان ستانی ها کند در کار زار
چون که ما باشیم غریب کربلا مانده ایم در دام اندوه و بلا
نور حق سلطان ماه مشرقین خفته اندر بستر راحت حسین
اهل بیتش سر به زانوی غمند امشب آسوده به خواب راحتند
-------------------------------
که باشی از حجیر آسا سیاهی
-------------------------------
که باشی ای شه بی مثل و مانند
-------------------------------
بترس از برق شمشیرم میا پیش
-------------------------------
عجب فرزانه مردی و دلیری
-------------------------------
اگر از دشمنانی زود و بگذر
-------------------------------
سرت را بر کَنم از ضرب سمسام
-------------------------------
سبب زین آفرین برگو سراسر
-------------------------------
چه می دانی که من دارم برادر
-------------------------------
صدایت آشنا آید به گوشم
-------------------------------
چرا سر گشته ای در این بیابان
-------------------------------
بگو از نامشان ای با صلابت
-------------------------------
بگو نام جوانت ای خوش انفاس
-------------------------------
کدام عباس برگو نور عین است
-------------------------------
مگر تو مادر و خواهر نداری
-------------------------------
مگر تو پادشاه عالمینی
-------------------------------
بلی من زر خرید شاه دینم
-------------------------------
بابا السلام بابا السلام وای وای وای
خوش آمدی و سلام علیک ای بابا قدم به دیده ما بر نهاده ای ز وفا
عجب عجب تو پدر یاد بی کسان کردی جب غریب نوازی به جای آوردی
-------------------------------
ای پدر بنشین حکایت سر کنم شکوه دست قوم بد اختر کنم
چون شدیم وارد به دشت کربلا دور ما بگرفته اند هر سو سپاه
آب را اول ببستند روی ما از عطش غش کردند این اطفال ما
یا علی بر خلق عالم ناظری وقت جان دادن به بالین حاضری
هر که در تنگی علی گوید پدر دست او بگرفته ای در هر گذر
هر کسی را کاری افتد مشکلی یا علی گوید به آواز جلی
حل آن مشکل به وی آسان شود قلب زارش خرم و شادان شود
ما که اولاد شمائیم یاعلی بستة بند بلائیم یا علی
از نجف تا کربلا ره دور نیست نامدن بهر شما منظور چیست
-------------------------------
کجا بودی پدر در این شب تار
-------------------------------
چرا بابا قد سروت کمان است
-------------------------------
چرا بابا زنی بر سینه و سر
-------------------------------
چرا بابا شدی در تاب و در تب
-------------------------------
چرا داری به کیوان آه وفریاد
-------------------------------
چه داری در نقاب ای بی قرینه
-------------------------------
چه فرمایش به عباس هست وای بابا
-------------------------------
بحال دلم نیست آگه کسی که شوری به سر دارم امشب بسی
به درد دلم نیست خبر دار کس حکایت به شمشیر دارم ز بس
در اول به تائید پروردگار بیا ای مرا ثانی ذوالفقار
ای یار کار زار من ای تیغ آبدار شمشیر شیر حمله و صمصام آبدار
شد سالها بسی که غنودی تو در غلاف چون اژدها بر آور دمی سر برون ز غار
هی جوهرت ستودم هی دادمت صفا هی زنگ برگرفتی و بگرفتمت غبار
امروز روز یاری و هنگام یاوری است ای تیغ میخ اره بلای اجل ببار
بازو ز من هنر ز من حملات کین ز من برش ز تو شرر ز تو هنگام کار و زار
تو مار مغز خواری و من میر نغز جنگ این لشکر پیاپی و آن قوم بی شمار
بر فرق پر دلان چو نمایم من آشنا از صدر زین ز زین به زمین آوری گذار
من غرش و شجاعتم از ارث حیدری تو بُرش و صلابتت از ارث ذوالفقار
هی من بغرّم وتو بِبُر دست و پا و سر هی من بدرّم وتو بخور خون زهر کنار
من بر درم صفوف مخالف چه نره شیر تو پروری ز مغز دلیران نابکار

تو تشنه ای به خون و من تشنه ام به آب هم خون خصم ممکن و هم آب خوشگوار
من خون خصم می دهمت شرط اینکه تو بُری صف عدو که رسم من به آبشار
شما ای دوستان بی واهمه بر حسین صلوات بفرستید همه
-------------------------------
تیغا حمیتی که نگویند دشمنان مانده حسین بی کس و تنها در این میان
تیغا همیتی بنما بر جوانی ام مگذار مادرم شود از هجر من فگار
تیغا همیتی که نشستند تشنگان نوباوه حسین علی شاه تاجدار
تیغا زنان و اهل حرم جمله تشنه اند زینب سکینه فاطمه لیلا به حال زار
سستی مکن مبادا دو بازوی من ز کین مقطوع از یمین شود و قطع از یسار
سستی مکن مبادا که لیلا شود غمین زینب سرشکسته شود بر شتر سوار
سستی مکن مبادا که رضوانی از غمت بارد گوهر ز دیده همی بر صف عذار
رضوانی عرض می کند که ای ساقی حرم طفلان برای آب بوَند چشم انتظار
به فرمان پدر امشب بخوابم که فردا شب یقین مهمان بابم
-------------------------------
آه دیگر ناله طفلان کجاست این چه محشر در زمین کربلاست
می کنم از بهر طفلان جستجو از برای آب رفته آبرو
ای سکینه ای رقیه ای رباب در کجا هستید جانم شد کباب
-------------------------------
مرگ به عباس باشد خوش گوار ای سکینه سر ز خاک غم برآر
یا شود فردا دو بازویم جدا یا بیارم آب و از بهر شما
رو سر بالین اکبر آب هست آب از بهر دل بی تاب هست
-------------------------------
تکبیر از کجاست کدامین دلاور است بی شک صدای نوخط و ناکام اکبر است
او رفته در فرات و گمانم برای آب بندم بروی خویش در این نیمه شب نقاب
بندم نقاب تا که بگیرم سر رهش بینم چگونه هست دلیری و جرأتش
خوش تو عباس که از راه شتابی بشتاب امتحان از علی اکبر بنما زیر نقاب
باز اندر نظرم قد سنوبر آمد که به یادم قد سرو علی اکبر آمد
وه چه اکبر قدش افکنده ز پا طوبی را نور بخشیده رُخش مهر جهان آرا را
کرده مجنون ز غم فرقت خود لیلا را گیسویش کرده سیه پوش شب یلدا را
دید شهزاده چو بس یاری شاهنشه دین پی تعظیم ادب آمد و بوسید زمین
گفت ای داد شرف فرش تو بر عرش برین خادم بارگهت حضرت جبریل امین
من که در سایه ات از مهر شعاع آمده ام روزم آخر شد و از بهر وداع آمده ام
شه دین وقتی که بر قامت او کرد نگاه گفت لا حول ولا قوه الا بالله
شاه فرمود دلم خوش و خیالی دارد در گلستان اِرم تازه نهالی دارد
شب ز ابروی رُخت بَدر هلالی دارد روز را مثل تو خورشید مثالی دارد
گر زتو یک نفس ای روح روان دور شوم همچو یعقوب ز هجر تو پسر کور شوم
برای یوسف گمگشته هر طرف جویم صدا برآر ایا نوجوان مه رویم
-------------------------------
ای جان علی جان
قربان زور و بازویت ای نور هر دو عین بی شک شجاعت است تو را ارث از حسین
اگر ناتوانی بگو یاعلی
-------------------------------
ایا عباس در این تل بلندی می نشین جنگ علی اکبر تماشا کن
جوانمردی ببین غیرت نگر همت ببین صولت تماشا کن
علی اکبر علی را زنده کردی چشم بالا کن مثال مار پیچیده نظر برقلب اعدا کن
اگر یک مو شود کم از سر اکبر در این میدان جواب ام لیلا را چه گویی فکر فردا کن
یک حمله می کنم به علی اکبر جوان بینم که می شناسدم آن سرو بوستان
اگر خسته جانی بگو یاعلی
-------------------------------
سیاهی یک دمی پا را نگهدار ببینم کیستی در این شب تار

-------------------------------

جوان نازنین دل می خراشی تو طوطی از گلستانِ که باشی

-------------------------------

به حکم کی بگو ای مهر رخشان سوی شط آمدی در این بیابان

-------------------------------

سران کوفه را سازم خبردار نشان تیر سازندت به یکبار

-------------------------------

به ازرق حکم سازم از ره کین که بر باید تو را از خانه زین

-------------------------------

به ابن سعد سازم یک اشاره کند جسم تو را صد پاره پاره

-------------------------------

بگویم شمر آید در بر تو نهد داغت به قلب مادر تو

-------------------------------

عمویت کیست ای مهر جهانگیر که ترسانی مرا از چنگ آن شیر

-------------------------------

ندارد سود نزدم گفتگویت نترسم از تو و نی از عمویت

-------------------------------

عمویت هستم ای نور دو چشمان مکن خوف ای پسر جانم به قربان

-------------------------------

بیا به همره من ای علی اکبر زار که تا به خیمه رویم این زمان به حال فگار

شکرلله علی اکبر به سلامت آمد آب آورده وبا حیدری صولت آمد

مژده ای اهل حرم جمله ز پیر و برنا آب آورده علی اکبر فرخنده لقا

مادر اصغر بی شیر بیا آب ببر آب از بهر علی اصغر بی تاب ببر

-------------------------------

در خواب دلم نموده وسواس گویا که کسی برد نام عباس

خدایا چه صدا بود ندا بود ویا باد صبا بود یقین جانب مابود

ز جا خیز تو عباس ببین شور و فغان چیست ببین نعره زنان کیست در این تاری شب غلغله افکند

زمین تا به سماوات دگر طیّ حجابات ز لوح و قلم و کرسی و تا عرش معظم همه پر شور و فغان است

نمی دانم صدای کیست در ذکر من است امشب به پشت خیمه گاه شاه دین در شیون است امشب

گهی طبال را گوید بزن طبل یورش اکنون گهی سردار را گوید جهان کام من است امشب

اگر او دوست باشد چیست پشت خیمه کار او اگر دشمن بود آتش فروزان می کنم امشب

اگر دشمن بود او را به یک سیلی ادب سازم اگر که دوست باشد جان به قربان می کنم امشب

اگراو شمر باشد خون ها این دشت می ریزد گمان دارم ببُرد سر ز جسم قاسم و اکبر

مسلح خویش را سازم من از آلات رزمیه به حول قوه باری شکست آرم به این لشکر

کمر را تنگ می بندم به عزم جنگ می بندم به عالم شاد و خرسندم که باشم زاده حیدر

دو صد صلوات بر روی محمد جمله بفرستید چنین سمسام شد موجود از الطاف پیغمبر

-------------------------------

حمد و سپاس داور معبود ذوالجلال قَیوم لایَنامُ خداوند بی مثال

دانای آشکار و نهان فرد بی مثال حی احد الهُ الصَمد لَم یَلد جلال

لَم یولدی صفات ولا کفواً لا جمال شیپور و طبل را بنوازید اتصال

-------------------------------

نعت و ثنابه آینه حق نمای کل محمود و احمد است محمد شه رسل

زان پس به پیشوای امم هادی السبل باغ وجود را ز ازل بهترین گل

یعنی علی که نور خدا را رخش جمال شیپور و طبل را بنوازید اتصال

ای جوشنی چه گلشن ایمان به روشنی داوود اگر به معجزه ات ساخت جوشنی

امروز ای زره تو به من حافظ تنی از تیر وتیغ و نیزه و ناجح به ایمنی

تا چون پلنک حمله کنم در صف جدال طبل و نقاره را بنوازید اتصال

-------------------------------

بندم کمر به یاری سلطان بی معین کِش نه فلک سرادق و یک بنده کمین

یارش خدا حبیب نبی خصم مشرکین بی مونس و وحید و گرفتار و دل غمین

یعنی حسین معدن حسن و دگر کمال طبل و نقاره را بنوازید اتصال

-------------------------------

ای مفخر فلک فر فولاد زر نگار عکسی شد از حباب تو از چرخ کج مدار

خواهم ز ضرب نیزه و شمشیر آبدار از بهر حفظ سر به سر من کنی قرار

تا چون نهنگ غوطه خورم در یم قتال شیپور .............

-------------------------------

ای تیغ تیز مصری و ثانی ذوالفقار دستم ز دست دست خدا هست یادگار

موسی منم عصا تو در این مصر روزگار اژدر صفت بس آیت حق ساز آشکار

زین قطبیان سرکش و آن فرقه ضلال شیپور .......

-------------------------------

کیلی سپهر چه گنبد دوار واژگون از جلد کرک هند وفا گشت رهنمون

هنگامه طعان و ضراب سپاه دون گردم چه غوطه ور به مجار عمیق خون

حفظم ز تیغ و نیزه کن از قوم بد سگال طبل و نقاره ...............

-------------------------------

ای رُمح سینه سوز من ای نیزه نَجند برماه خور ز نوک تو در رزمگه گزند

گردان نامدار و دلیران ارجمند باید کنی به معرکه بر آسمان بلند

چون طائر معلق برکَنده پرّ و بال طبل و نقاره..........

-------------------------------

حاضر کنید در برم آن برق وش بُراق تن ناز و رهنمود و جهانگرد و سیم ساق

در جست و خیز و پیچ و خم روز کینه تاق زیبد ز چرخ انجم و ماه خورش یراق

گاه عروج ماست به معراج لا مکان طبل و نقاره ............

-------------------------------

جبرئیل عقل و رفرف فکر و خیال من شد موعد عروج به اوج وصال من

معراج من معارک جنگ و جدال من سربار بس گران و دو بالم وبال من

باید دهم به معرکه جان و سر و دوبال طبل ونقاره ........

-------------------------------

ای تیز تک عقاب سبک خیز خوش عنان وهمت چه سیر صاعقه بر هفت آسمان

رفرف حمیتی به دو گامی مرا رسان احمد صفت به عرصه معراج لامکان

تا بُگسلم ز ناقه هستی خود عقال طبل و نقاره .............

-------------------------------

ای صدیقی تو مرا مونس جانی سر و جان روح و روانی

تویی آن مرکب رهوار نیکو روی نیکو خوی جهان پوی

هنرمند و دل زنده و فرخ فر و صَرصَر تک و فولاد رگ و خوش روش و دلکش و کچک سر

و سیمین سم و طاووس دُم و پهن سُرین و نمکی چشم و سهی گردن ومَه جبهه

وسیار جبین وفلکی صورت و خوش هیبت و خوش فطرت ورقاص و سخن فهم

وخرامنده و زیبنده وچالاک و ظفر رویت و آهو صفت ونیک لقایی

بروش برق براتی به دوش کبک خراتی رصّع دم ویالی و مقّوس پر و بالی

بادپا اسب من ای توسن آهو خط خال وی گلاوی سر از طرّة حُورت دم و یال

گرمسیری مگر آموختی از وادی خصم کین چنین نعل در آتش بودت برق مثال

بدان ای اسب به پشت تو سوار است پسر شیرخدا میر هدی حضرت عباس

بباید گذری تا ز فرات آب رسانم به در و درگه سلطان غریبان

-------------------------------

یَوم حسین لیله اسرار احمدی در قدر و جاه منزله در حکم واحدی

آن علم و این عمل به مقامات سرمدی مَلزوم و لازمند حسین و محمدی

رضوانیا ز شبه بیرون آی زین جناب طبل ونقاره .......

-------------------------------

ای آنکه تیره شب به خیامی شدی روان نامت و چه و حکایتی خود را نما بیان

شیطان صفت به وسوسه بگشوده ای زبان در بارگاه قدس ربوبیّتی خصال

طبل و نقاره ..............

-------------------------------

ای چشم سفید کافر نام سیاه در خیمه چرا آمده ای زین بی گاه

شیطان به کجا و آدم باغ بهشت لاحول ولا قوه الا بالله

-------------------------------

علیکم بر تو بادا ای سیاهی اندر این محضر برای چیست در شب آمدی برگو ز خیر و شر

-------------------------------

ایا ظالم به باطن گرگ و در ظاهر به جلد میش مگو خویشم بیا پیشم بکن اظهار عرض خویش

-------------------------------

ز کار شب رَوی هایت بدان ای شمر حیرانم بود مکر و بود حیله بود تزویر میدانم

-------------------------------

چه عرضی هست بر من خولی و بن سعد و ازرق را چه مطلب باشد ایشان را به عباس ای جفا کارا

-------------------------------

زبان بر بند ای ظالم معاذالله معاذالله نمی شاید از این مطلب برو گمشو در این ماوا

-------------------------------

عزیز فاطمه داده مرا منصب علمداری خدا داند که دارم افتخار از این سپهداری

-------------------------------

اگر دنیا و مافیها همه گردد زر و زیور نمی ارزد همه عالم به یک موی علی اکبر

-------------------------------

زبان بربند ای ظالم چنین کاری چرا باشد برادر از برادر کی چنین روزی جدا باشد

-------------------------------

حسین بابش علی جدش محمد نور ایمان است به پیش مادر او مادر من از کنیزان است

-------------------------------

نترسم خواهرم زینب اسیر و در به در گردد رضایم بر سر نعشم نشیند نوحه گر گردد

-------------------------------

اگر اذن جهادم از شه والاتبار آید به تومعلوم می کردم ز یک گل کی بهار آید

-------------------------------

اگر امدادت ای ظالم ز چین و ماسلف آید علی با ذوالفقار دُلدل از خاک نجف آید

-------------------------------

ای شمر بدان تاکه به تن جان دارم از بهر نثار ره جانان دارم

بدنام مکن نزد نکونامانم من همسر و هم چشم فراوان دارم

این نامه به کار من نمی آید شمر فرمان حسین است به سر و جان دارم

-------------------------------

رو سیه برگو چه دانی رتبه هابیل را می دهی هر دم تو بر من نسبت قابیل را

هیچ بر گوشت نخورده آیه ذبح عظیم رو تو در قرآن نظر کن سوره تنزیل را

بر صداق مادرش خلاق عالم عقد بست کوثر و شط و فرات و سلسبیل نیل را


برچسب‌ها: نسخه تعزیه, نرماشیر, ایران, خوانسار
+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 13:19  توسط حسین مرادزاده عزیزآبادی  |